من هنوز به هنر انسانی بیشتر از هنر ماشینی علاقه دارم؛ حتی اگه نتیجه بینقص نباشه.
حالا من یه بار رفیق کصدستم نشسته بود شاگرد، گفتم یه چای بهمون بده، از فلاکس ریخت تو لیوان اومد بده بهم، ریخت رو دم و دستگام، هیچی دیگه خدا رحم کرد تونستم سالم بزنم کنار شلوارو عوض کنم وسط جاده






















