توییتر یهزمانی برای بعضی از ماها، مواقعی که توی شرایطِ بد و مزخرفی بودیم، مأمن بود، خونه بود.. ولی الان رسیده به جایی که یک عده از خودیها شدن بلای جونِ بقیه..
این ناامنی بهای یکینشدنِ صدای مخالفینِ ظلمـه. هیچکسی منِ خودش رو زمین نمیذاره.. هر کسی میخواد جداگانه مُشت بزنه..
اونروز وسطِ لرزیدن مجبور بودم کاری رو انجام بدم؛ و داشتم تلاش میکردم با تسلطِ ذهنی لرز رو متوقف کنم.. تا حدِ خوبی هم موفق شدم، ولی همونطور که همیشه گفتم، بدنِ آدمیزاد باگِ خلقته. ناچارم میکرد بلند ناله کنم که مسلط باشم و بعد از انجامشدنِ کار تسلیم شدم.. دلم میخواست گریه کنم.
من از مقراض گذشتهام
از جنون تا خون
از ایستادن [ لبهی تیغ ]
سنگِ شرف به پشت کشیدهام
سیزیفوار رو به خورشید
از آمودریا
تا هنگام..
آاااای دُرنای قشنگم
ای پروانهی شب
داد از دَدمنشیِ بوسههات
شعله میکشید انارِ چشمهات
آه دُرنای قشنگم
ای همآغوشِ عصیان
همپیالهی حسرت
همکیشِ درد..










