شیش سال از ترکیدن هواپیما اوکراینی میگذره
هر وقت بهش فکر میکنم واقعا قلبم میسوزه
و بیشتر به خانواده های این آدما فکر میکنم
که برای من هنوز مثل روز اول دردآوره
اونا چیکار میکنن
دوست پسرم میگه چون نگار جواهریان هیچی نذاشته رو کلش یعنی تو وحشی کشتنش
دغدغه پخش نداره
وا یعنی چی من نمیخوام این بمیره تو سریال :|
به طرز پررویی هر جا تو سوئدی کم میارم شانسمو با اضافه کردن یک a به اخر کلمع انگلیسی امتحان میکنم :))
ما یه کلاغ تنها داریم تو محلمون
اصلا نمیدونم اینجا چیکار میکنه
من تو استکهلم خیلی کلاغ ندیدم
این بیچاره اصلا همیشه لاغر و پر کندست
همیشه انگار غر داره
تو تهران کلاغا خیلی گوشتی و سر پان
یکی از نشانه های بلوغ اینکه بفهمی از یه جایی به بعد خیلی از کسایی که بدبختیتو میندازی گردنشون در واقع هیچ کارن
از اینکه ساعت رو بلیز آستین بلند میندازید حس این دختر اُمل هایی که رو آستینک ساعت و دستبند مینداختن نامحرم دستشونو نبینه
نمیگیرید؟
یه ریمل مشکی میخوام شبیه ریمل تموم شده باشه فقط سیاه کنه
دون دون نشه رو مژه
نچسبونه مژرو
چی میگن ؟
لانکوم تست کردم اینجوری نبود
اگه یه مدرک داشته باشه توزیع مناسب منابع ایران من میتونم بگیرم
با افتخار میتونم دقیقا تا روزی که برم ایران محصولات ایرانی که برام مهمه کش بدم
جنگ یکم برنامم به هم ریخت ولی من با قدرت بلافاصله محصولات هل دادم ته یخچال که نبینمشون و هنوز غنی ام
کسی انبار دار خواست من هستم
یه ساختمون هست دم خونمون که قدیمیه و بالکن کوچیکی دارن
یکی از بالکنا همیشه تمییزه یه صندلی هست پر گل سفید با چراغا بامزه
یکی همونو کرده انباری
تاید و شوینده چرت پرت ریخته کفش
هر وقت رد میشم میگم اینا نماد درون ادمای این خونههاست
واقعا تهران شبیه گاتهامه پژمان جمشیدی هم عین ویلنهاست.
شما فکر کن یارو رسما تو دادگاهی که همیشه طرف متجاوزاست مجرم شناخته شده
بعد هنوز عکسش رو مترو و همه سینماها هست.
و انگار حالا که همه میدونن و آبروش رفته راحت داره راست راست تو خیابون راه میره به آزارهای جنسیش ادامه میده.
چرا فیلمای ایرانی زیرنویس انگلیسی درست حسابی نداره
هر وقت ازم میپرسن چه فیلمی دوست داری
نمیتونم بفرستم چیزی
:(
felicità retweeted
«من هم اومدم امجدیه» میدونید یعنی چیه؟
تف تو قوانین رسمی وعرفی ومذهبی کشوری که چهل و اندی سال زنان رو از سادهترین حق حضور محروم کرد. سادهترین مثل رفتن ترانه به امجدیه برای دیدن بازی پدر حمید علیدوستی.
من تو آخرین پروژهی کاری به عنوان کارشناس شهرسازی وارد استادیوم آزادی شدم.













