کلاً خیلی خوبه که آدم تو بازی هیچ گروهی نیفته و مستقل باشه اما لازمهی اینکار توانایی راه رفتن روی مرزها و سرحدهاییه که خیلیا هربار نشون میدن از پسش برنمیان و وقتی نمیتونید از بیرون خیلی چندشآوره منظره.
کاش آدم یه ریمایندر واسه خودش در نظر بگیره که اگه تخیلشو زیادی تو کس گفتن آزاد گذاشت و کسی نرید بهش از خودش سوال کنه آیا اینکه زبونم انقد بدون هیچ پیامدی دراز شده بخاطر استدلال منطقیم بوده یا مدیون ج.ا هستم چون مخالفمو میگیره میکشه برام.
عاااا این کسکش هنوز هست. یه مدت آبسسد شده بودم با این جنس عقب موندگی ذهنیش. یه بلاهت شیرینی داشت. ترکیب رسول نجفیان و کفتار
برای من اینطوری شده که اگه تظاهرات ریسک مرگ نداشته باشه نمیتونم جدی بگیرمش، شبیه بازیه برام یا یه جور پرفورمنسی چیزی. تو این مایهها که اگه نمیکشنت حتماً هدف به اندازه کافی بزرگ نیست یا حداقل تهدید زیاد جدی نیست.
به نظرم به هردو طرف داره خوش میگذره.
یه اتفاق جدیدی تو دنیا افتاده و اونم اینه که خلأ ناشی از فقدان یه چیز دیگه با خود اون چیز هم پر نمیشه.











