۳ رسیدم خونه ۴ دوسدختر رفیقم زنگ زد گفت حالش بد شده بردیمش بیمارستان. ماشینشم با درای باز و پنجرهی پایین وسط خیابونه.
هیچی دیگه. با چشمای کاسهی خون در خدمتتونم منتظر کلیدساز!
Edwin retweeted
واقعا خیلی کم پیش میاد که نفهمم و برام قابل درک نباشه فلانی چرا فلان کارو کرد، این همه حق دادن هیچ کمکی هم به اونا و خودمون نداره، صرفا یک همدلی احمقانه.
من جای این پسره بودم که به تمام دخترای توییتر و اینستاگرام دایرکت داده و اینطوری آبروش رفته خودمو میک.
به نظرتون معجزهای رخ میده که تا 30 روز دیگه هم گوشیمو رجیستر کرده باشم هم پلیاستیشن خریده باشم؟ :))
نصف دنیا ۲ روز درگیر و نگران این CVEهای منتشر شده برای PHP بودن در حالی که من به علت کمالگرایی همهی کدام رو طبق آخرین ورژن میزنم و برای همین نیاز به هیچکاری نداشتم :))
Edwin retweeted
The common cold. How pedestrian. I had hoped to die of something with a little more sexual mystique.



















