Nazi Nazemi retweeted
زمان دانشجویی همیشه دوست داشتم از شهر خودمون برم و توی یه شهر دیگه درس بخونم؛ ولی الان که فکر میکنم خداروشکر میکنم به اون آرزوی احمقانه و بچگانهام نرسیدم و توی شهر خودمون، در یک دانشگاه سراسری درس خوندم.
از شهرهای اطراف چند تا همکلاسی دختر و پسر داشتیم.
بهتون گفته بودم این من و بچه جونم؟!
:))
#روش_تربیتی_تراز
Nazi Nazemi retweeted
خوشمزهترین خوردنی دنیا برای بعضی گول است. مثل چلوکباب اگر هر روز هم باشد باز از آن سیر نمیشوند.
Nazi Nazemi retweeted
توی جلسه، طرف گفت من اسکی را در ایران یاد گرفتم. معلوم شد که در نوجوانی، پدرش کارمند امریکایی شرکتی در ایران بوده. و چقدر هم ایران را دوست داشت.
بچهجون اومده در حالیکه تند تند تعریف میکرد از اتفاقاتی که امروز افتاده، میگه:
" ولی دیگه از دست این دوقلوهای هم کلاسیم کلافه شدم از بس شکل همن حتی صداشون!
نشونه گذاشتم کی کیه، حالا یادم نمیاد به کدومشون چه حرفی رو زدم به کدومشون نه!"
منم اون وسط دلم ضعف رفته بود :))
#دوقلوها
Nazi Nazemi retweeted
پیرمرد به رادیو زنگ میزند و از آرزویش که رفتن به مشهد است که تا حالا نرفته،میگوید. در آخر بدون ذکر نام،نشانی روستای دورافتادهای را میدهد که اتفاقاً همسایه روستای رفیق ماست. به او میرسانیم. پیدا کردن پیرمرد سخت نبود.و چون خدا خواست،حالا با خانواده مشهد میهمان ضامن آهو هستند.
کار بزرگی که مصدق در حق ایران و تک تک ایرانیها کرد، کمک به فروپاشی امپراطوری آمریکا در ایران بود.
جنگ آمریکا با ایران در سال ۱۴۰۵ آغاز نشد.
بلکه از انقلاب ۵۷ شروع شد.
#تاریخ
Nazi Nazemi retweeted
دارم یه شالگردن رینگی با نخ پشمی طبیعی میبافم ، اینقدر طبیعی که بوی پشم رو حس میکنی
تقریباً آخرشه حسابی متراکم و گرم و نرم
امیدوارم یه مشتری خوب که کار دستباف و پشمی دوست داشته باشه بیاد براش تا خستگی شونه و گردنم از بین بره با مسکن که نرفت😁
قیمتش هم یک و نیم هست 😍
Nazi Nazemi retweeted
چند وقت پیش به مادرم یه نکته گفتم:
«گفتم هر کی رو دیدی به جای سلام میگه درود، همون اول بفهم تعطیله و یک تختهاش کمه»
از اون موقع بهم میگه به این موضوع داره دقت میکنه و میبینه واقعا همینه🤣
Nazi Nazemi retweeted
عمیقاً معتقدم سال ۱۳۹۷ آخرین سال عادی زندگی مون بود...
از اون به بعد همه چیز بهم ریخت، از همون اولش که سیل اومد تو عید ، آبان ۹۸ اتفاق افتاد، تو دی ماه حاج قاسم رو زدن و بعدش کرونا....
میدونستید بخش بزرگی از منهتن نیویورک با یه سیم نازک که بهسختی دیده میشه محصور شده؟
به این مرز میگن عِروو (Eruv) و ماجراش برمیگرده به قوانین مذهبی یهود.
یهودیهای ارتدوکس طبق احکام دینشون، از غروب جمعه تا شنبهشب که بهش میگن شبات، اجازه ندارن توی فضای عمومی چیزی حمل کنن. مثلاً نمیتونن کلید یا کیف پول همراهشون ببرن یا حتی کالسکه بچه رو توی خیابون هل بدن.
برای حل این مشکل، توی فقه یهود راهکاری وجود داره که با استفاده از سیمهای نازک و سازههای شهری، یه محدوده مشخص ایجاد میکنن. این محدوده از نظر شرعی حکم یه فضای مشترک رو پیدا میکنه و حمل وسایل داخلش مجاز میشه.
توی منهتن این مرز دهها کیلومتر طول داره و هر هفته قبل از شروع شبات بررسیش میکنن. اگه جایی از سیم پاره شده باشه، باید قبل از غروب جمعه درستش کنن.
نکته جالبش اینه که این سیمها هیچ تأثیری روی زندگی بقیه مردم ندارن و حتی خیلیها اصلاً نمیدونن وجود دارن. ولی برای یهودیهای مذهبی که این مرز رو از نظر شرعی قبول دارن، تفاوت بزرگی ایجاد میکنن.
در واقع یه سیم نازک باعث میشه کاری که بیرون از اون محدوده از نظر مذهبی ممنوعه، داخلش مجاز باشه.
این داستان برای شما آشنا نیست؟
#یوم_السبت
Nazi Nazemi retweeted
کاش اعتقاداتمونو روی ماشینمون فریاد نزنیم، اونم مخصوصا وقتی فرهنگ رانندگیمون باعث میشه بقیه قضاوتمون کنن…
به نظر من پدر و مادر دو بار در زندگی پیری رو تجربه میکنن. یکی دوره نوجوانی بچههاشون و یکی خود دوره پیری.
همین که نوجوانی تمام میشه، انگار یه موجود افسار گسیخته رو میبرن و یه نجیبزاده.ی اصیل رو بهت تحویل میدن!
Nazi Nazemi retweeted
به عنوان یک ایرانی انقلابی نه تنها به ایرانیهای انقلابی که حتی به ایرانیهای اصلاح طلب افتخار میکنم که هیچکدوم یک شبه رأی و نظرمون با قیمت بنزین و گوشت تغییر نکرد. وقتی میگیم خاک غصبی آمریکا دریوزه پروره منظورمون همینه. و البته که تا ابد، مرگ بر آمریکا و درود بر مقاومت ایران.
Nazi Nazemi retweeted
فیلم های زننده پخش میکردند
که یکی از بچه ها تلوزیون خاموش کرد
بردنش، وقت استراحت دیدیم تو محوطه تا گردن کردنش تو خاک
شب داد میزد، الله اکبر میگفت
صبح شهید شد
دنبال علت شهادت و فریادهاش بودیم
نگهبان بعثی گفت این منطقه موش صحرایی داره، دیشب خوردنش، بدنش تکه تکه بود
شهید مجید محمودی





















