۱۵ سال پیش در یکی از روزهای آبانماه،
روی پیادهروهای از برگ پوشیده شدهی دانشکده فنی،
من لذت عشق رو تجربه کردم.
مدتی بود بواسطه همدانشگاهی بودن همدیگه رو میشناختیم. روزی که بهم پیشنهاد داد هر دو از شوق اشک ریختیم. انگار هم من منتظر بودم هم اون.
اما این عشق هرگز به وصال نرسید.
خانواده ایرانی هیچوقت این روشنفکری رو در مورد فرزند دخترشون ندارن ولی پسر هرچی بخواد اوکیه!
یه ایده بیزنسی خوب تو ذهنمه ولی بخاطر این اوضاع حتی میترسم بهش فکر کنم.
لعنت بهتون که این زندگی رو برامون ساختین. 😞









