این رو باید عادی سازی کنیم.
من حتی به خواهرم تذکر دادم برای درد و دل اگر می خوای درباره چیزی صحبت کنی که غمگینم می کنه لطفا بهم اجتزه بده تو شرایطی بشنومش که توان روحی شو داشته باشم.
من يه روز مى رم جنوب اروپا زندگى مى كنم.
از اهواز رسیدم به فنلاند؛ نصف عمرم دنبال کولر بودم، نصف دیگهش دنبال ویتامین دی.
خستهم. دلم هوای زندگی میخواد.
چشم بادومى retweeted
چه کسی به ما یاد داده است در مسافرت های شبانه، از کنار روستاهای کنار جاده که میگذریم،
با دیدن تک چراغی روشن، اغلب غمگین شویم؟
حالا من بچه بودم یه بار كتلتم شبيه قلب شده بود، ذوق زده نشون دختر همسایهمون دادم كه خونه ما بود؛يهو بدون اينكه حتى به كتلت نگاه كنه گفت: نگاه نکن، جنها دارن باهات ارتباط برقرار میکنن!
بعد منِ بچه اونجا ريدم به خودم قشنگ.
خلاصه كه زاويهی ديد مهمه دوستان.
از این سریال فقط داستان کلیش یادمه، ولی هر بار که موزیکش رو می شنوم یا یه تکهش رو میبینم قلبم از شدت غم فشرده میشه. جرئت ندارم دوباره برم سراغش و از اول ببینمش.
انگار این سریال دست گذاشته بوده رو یه درد قدیمی؛ انگار ذهنم برای محافظت ازم، حذفش کرده، ولی غمش رو جا گذاشته.


























