دیشب خواب دیدم با یکیتون که عربستیزه رفتیم اسپانیا. تا صبح استرس کشیدم که یه چیزی نگه به عرب مراکشیا، بیان بزنن پارهمون کنن.
ینی میخوام بگم تاثیرات مخرب توییترو شما ببین فقط.😮💨
گفت از بچگی دلم میخواست به دفتر کارم بگم آفیس.
گفتم خب بگو .
گفت آخه کراوات هم میخواد بعد.
#منطقش
#فاضل_نظری میگه:
عجب ز عشق که هرکس حکایتی دارد
از این گدازهی آتشفشان در فوران
+دیگه بیشتر از این نمیتونم مساله رو بشکافم، خودتون منظورو بگیرید عین آدم.
برای بلاد تست میروم اولین نفری که در خیابان به من لبخند بزند، جوری خواهم زد که صدای سگ بدهد دوست عزیزمون.
#خلال_کنید_رفقا
یهبار با اکسم دعوام شد، من به ندرت عصبانی میشم ببین دیگه چیکار کرد با من.
سر یه ساختمون بودیم تو راه پله ی کار نشده. خیلیم پسره ظریف بود. اومد سمت من، من ترسیدم فک کردم میخواد بزنه، هولش دادم قل خورد رو پله یه پاگرد رفت پایین 😂😂😂 عه ! پسره ی گوز، خب یه ذره سفت وایسا 🤣
بحث جالبی الان در جریانه بین همکارا که آیا شما واقعا خودتونو آدم امنی میدونید تو رابطه؟ (سگ تو وجدان دروغگو، جواب درست بدید ببینیم چی به چیه بالاخره)
74%بله خیلی
11%نه فکر نکنم
15%نمیدونم
114 votes • Final resultsدیشب حوصلهی دنگ و فنگ روتین پوستی نداشتم. فقط صورتمو شستمو خوابیدم. از صبح هر کی منو دید گفت
Girl you're glowing 😐😐😐
خب من ریدم تو اونهمه کرم و سرم گرون😑
انقد دلم میخواد باد خونه رو بکنه ببره تو شهر اوز، ولی ازونجایی که شانس منه میبره بیابونای اطراف سمنان و گرمسار.
در #تذکرةالاولیا آمده:
«شیخ ما دلتنگ یار بود، به خانهٔ یار رسید؛ قدش به پنجره نرسید. سر خویش برید و زیر پا نهاد و قدش برسید؛ معشوق تماشا کرد...»
+و در حال حاضر شیخ زل زده به قرنیز.
#شیخ_خنگ












