O gente umana, pervolar sù nata, perché a poco vento così cadi؟
(Purgatorio, Canto XII)
تو را ز کنگرهٔ عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادهست؟
[آه ای انسان که بهر پرواز به عالم بالا زادی، چه شدکه به بادی اندک چنین فرو افتادی؟]
در آن جهانهای موازیِ دیگر به نوامبر خوشآمد میگویند: عبور جادوگری از مقابل قرص کامل ماه؛ لولایی سودایی که درِ سال را به روی ارواح میگشاید.
ما نیز برمیخیزیم و به آبان سلام میکنیم: به نیزار و یاران و آبان سلام، به زخم و به خون و به ایران سلام.
طنز در انتخاب جنسی مزیت بزرگی است، چون هوشی را میرساند که نمیتوان در آن تقلب کرد. میتوانید همینطور مفاهیم دشوارفهم، اصطلاحات فنی غامض، و اسم فیلسوفان بزرگ را قطار کنید، ولی هیچکدام از اینها مثل یک شوخی بجا و بموقع قدرت تشخیص و قوای شناختی شما را نشان نمیدهد.
[نقل به مضمون]
جمعه من زندگی را چشیدم. لقمهای پهناور بود. سیرکی از کنار خانه گذشت—هنوز قرمز را در ذهنم احساس میکنم گرچه طبلها خاموش شدهاند. چمنها انباشته از جنوبــند و بوها در هم میآمیزند، و امروز برای نخستین بار رود را درون درخت میشنوم.





























