Fate. (@f_sn12) header
Fate. (@f_sn12) profile picture

تا دم صبح وطن، سینه‌ی یاران سرخ است.

ایرانِ من.
Joined November 2021
Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)Photo by Fate. (@f_sn12)
آقای غم، ما به رسم احترام به میهمان، چندی از شما پذیرایی کردیم. اما شما ناگهان در قلب ما سکنی گزیدی و خیال رفتن هم نداری. شایان ذکر است که نماز در مکان غصبی، باطل است و هرگونه تصرف عدوانی نیز، پیگرد قانونی دارد. باشد که مسلمان باشی و آزاده.
16
8
1
240
Fate. retweeted
در آستانه حملات گسترده احتمالی به زیر ساخت های کشور یادمون باشه معترضین دی ماه خونین آخرین افرادی بودن که سعی کردن بدون این خسارات و حوادث وحشتناک باعث تغییر بشن و از این اتفاقات جلوگیری کنن و جونشون رو هم پای این مسله دادن.
66
526
20
5,554
63,637
همینجوریشم انلاین شاپاتون یه جوری به نظر میاد که انگار دزدین بعد میرین عکس محصولاتونو با هوش مصنوعی میسازید می‌ذارید؟ خدا بهتون عقل بده
2
65
3,775
25,385
دلمم اگه تنگ بشه، واسه اون آدمیه که تو خاطراتم زنده‌ست، نه این کسکشی که ثابت کردی هستی.
20
742
11
5,551
58,738
به هر آدم تیپیک رندومی چرا میگین خوشگل؟ قدیما خیلی با معیارهای سخت‌‌گیرانه‌تری این صفت رو به ملت اطلاق میکردن و وقتی یکی میگفت فلانی خوشگله میشد مطمئن بود که خوشگله. الآن یهو ممکنه بری ببینی طرف شبیه موش سرآشپزه!
1
9
491
وقتی‌ غریبه میاد تو جمعتون، باهاش حرف بزنید...شوخی‌ کنید، عکس‌ها گوشیتون رو به اونم نشون بدین... آدم باشید واسه خودتونم پیش میاد.
37
238
15
7,775
59,840
همه پوزیشنای شغلی هلده. میخوام خودکشی کنم.
4
135
Fate. retweeted
از شدت شرم بابت ارتباطی که با بعضیا داشتم، دلم می‌خواد هویتمو عوض کنم.
26
530
19
4,716
51,619
کشتی آزاد ریده، بدم ریده!
4
161
نظریه ی از نظر من محبوب: تو مجردای چل سال به بالا اونی که ازدواج کرده باشه و جدا شده باشه خیلی خیلی نرمال تر از اونیه که کلا ازدواج نکرده باشه
159
18
15
936
49,449
بچه‌ها فازتون چیه؟ هرکسی هرچی بخواد برا بچه‌تون بخره با شما نمی‌تونه هماهنگ کنه و دلیلی هم نداره بکنه. بچه رو تو محیط گلخونه‌ای به اسم تربیت کردن بزرگ می‌کنید پس فردا میره تو اجتماع یاد نگرفته بین آدم‌ها و انتخاب‌های مختلف و ... چطور باید خودش رو متمایز کنه و مرز بکشه!
دخترم پارسال که ۱۱ ساله بود گیییر که از این عروسک زشته، لبوبو میخوام. منم لج کردم ک عمدا نگرفتم. چون واقعا زشت بود و چون ترند بود میخواست! تا اینکه یبار که عمش اینا اومدن خونمون دیدم براش خریدن! خیلی از محبت عمش خوشحال شدم، ولی غرورم شکست، چون شنیده بودم که به عمش گفته بود
1
23
1,059
یه چیزهایی رو من درک نمی‌کنم. کد ملی رو ساختند که هر کس شناسه منحصر به فرد داشته باشه ولی هنوز توی فرم‌ها نام پدر رو می‌پرسند. کدپستی اومد که مجبور نباشیم تعداد پیچ‌های خیابان و اسم محله و رنگ درب و طبقه رو بنویسیم ولی الان مجبوریم علاوه بر اون‌ها کدپستی رو هم بنویسیم.
37
37
9
2,168
84,131
آدما هنوز به اون بلوغ فکری نرسیدن که بحث و دعوا رو به عنوان بخشی از رابطه بپذیرن و بخاطر بحث و دعوا از هم جدا نشن.
16
33
626
8,813
Fate. retweeted
مدتیه که بیشتر از قبل به مطالعه‌ی کتاب‌ها و مقالاتی علاقه‌مند شدم که درباره‌ی کار بالینی روان‌تحلیلی در شرایط دشوار سیاسی صحبت می‌کنن؛ به‌خصوص در دوران جنگ، سرکوب سیاسی و بحران‌های اجتماعی. با اینکه درباره‌ی پیامدهای روان‌شناختی این تجربه‌ها آثار زیادی وجود داره، منابعی که به تغییرات خودِ کار بالینی روان‌تحلیلی در چنین شرایطی می‌پردازن، نسبتاً محدودن. مثلاً وقتی روان‌تحلیلگر و بیمار هر دو درگیر یک واقعیت سیاسی مشترک هستن، چه اتفاقی برای رابطه‌ی تحلیلی می‌افته؟ یا روان‌تحلیلی، فراتر از کمک به افراد برای تحمل شرایط دشوار، چه امکانات دیگه‌ای می‌تونه در اختیارمون بذاره؟ متأسفانه تاریخ معاصر فرصت‌های زیادی برای مواجهه با این پرسش‌ها فراهم کرده. از فعالیت روان‌تحلیلگران در دوران جنگ جهانی دوم و دیکتاتوری نظامی آرژانتین گرفته تا آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید، و در سال‌های اخیر هم جنگ اوکراین، بحران‌های سیاسی و جنگ در ایران و منازعه‌ی اسرائیل و فلسطین، کار بالینی روان‌تحلیلی بارها در شرایطی انجام شده که بعضی از مفروضات بنیادینش رو به چالش کشیده. درباره‌ی بعضی از این تجربه‌ها، به‌خصوص آرژانتین و آفریقای جنوبی، آثاری هم منتشر شده که نشون می‌دن شرایط سیاسی چطور بر جایگاه روان‌تحلیلگر، رابطه‌ی درمانی و نهادهای روان‌تحلیلی تأثیر می‌ذاره. اخیراً چند مقاله درباره‌ی فعالیت روان‌تحلیلگران در اوکراین می‌خوندم که برام خیلی مفید و تأمل‌برانگیز بودن. در ادامه‌ی همین جست‌وجوها، با کتابی مواجه شدم که هم موضوعش برام جالب بود و هم از وجودش تا حدی تعجب کردم: روان‌تحلیلی در شرایط اشغال: مقاومت‌ورزی در فلسطین (۲۰۲۲)، نوشته‌ی لارا شیهی، روان‌شناس بالینی و استاد دانشگاه جورج واشنگتن، و استیون شیهی، استاد مطالعات خاورمیانه در کالج ویلیام و مری، که انتشارات راتلج منتشرش کرده. چیزی که بیشتر از همه در این کتاب برام اهمیت داشت، این بود که نویسنده‌ها نمی‌خوان فلسطینی‌ها رو به ترومازدگی و قربانی‌بودگی محدود کنن. آدم‌ها حتی در شرایط سرکوب و اشغال هم همچنان امیال، فانتزی‌ها، روابط عاطفی، تعارض‌های ناهشیار و زندگی روانی پیچیده‌ای دارن که نمی‌شه همه‌ش رو با شرایط سیاسی‌شون توضیح داد. اینکه کسی قربانی خشونت و سرکوب شده، نباید باعث بشه تمام زندگی روانی و هویتش رو به قربانی‌بودن تقلیل بدیم. یکی از نمونه‌های بالینی کتاب به‌خوبی این مسئله رو نشون می‌ده. زنی فلسطینی که از اضطراب شدید مرگ رنج می‌بره، درمانش رو با یک درمانگر فلسطینی شروع می‌کنه. در جریان درمان، کم‌کم تاریخچه‌ای از محدودیت‌های خانوادگی، مسائل جنسی و امیال تحقق‌نیافته‌ی اون آشکار می‌شه؛ تجربه‌هایی که در بستر واقعیت سیاسی اشغال قرار دارن. درمانگر به‌جای اینکه رنج بیمار رو صرفاً به تعارض‌های درونی یا سرکوب سیاسی نسبت بده، فضایی فراهم می‌کنه که هر دو بُعد تجربه‌ی اون امکان مطرح‌شدن پیدا کنن. به‌درستی که روان‌درمانی تحلیلی در لایه‌ها جریان داره. پرسش مهم دیگه‌ی کتاب، مسئله‌ی خنثی بودنه. آیا وقتی درمانگر و بیمار هر دو در شرایط سرکوب سیاسی زندگی می‌کنن، خنثی بودن همچنان امکان‌پذیره؟ نویسنده‌ها استدلال می‌کنن که خنثی بودن، اگه به معنای نادیده‌گرفتن مناسبات قدرت باشه، گاهی می‌تونه به نوعی همدستی با ساختارهای موجود تبدیل بشه. این مسئله من رو یاد بحث‌های قدیمی‌تر درباره‌ی جایگاه روان‌تحلیلگران در دوران دیکتاتوری آرژانتین یا شوروی می‌اندازه؛ جایی که بعضی بر بی‌طرفی حرفه‌ای تأکید داشتن و بعضی دیگه معتقد بودن نمی‌شه خشونت سیاسیِ جاری رو از اتاق درمان کنار گذاشت. نکته‌ی تأمل‌برانگیز دیگه، نقد نویسنده‌ها به مفهوم تاب‌آوریه. ما معمولاً توانایی آدم‌ها برای سازگاری با جنگ و سرکوب رو تحسین می‌کنیم، اما آیا در ستایش سازگاری با شرایطی که اساساً نباید وجود داشته باشن، مسئله‌ای نیست؟ نویسنده‌ها با الهام از فرانتس فانون، بر «بیگانگی‌زدایی» تأکید می‌کنن؛ فرایندی که در اون فرد به‌جای صرفاً تحمل شرایط سرکوبگرانه، امکان بازیابی عاملیت روانی، امیال و سوبژکتیویته‌ی خودش رو پیدا می‌کنه. شاید مهم‌ترین پرسشی که این کتاب برام مطرح می‌کنه، چگونگی فهم رابطه‌ی تعارض‌های درونی و واقعیت‌های سیاسی بیرونیه؛ پرسشی که می‌تونه برای شرایط ایران هم اهمیت داشته باشه. مفاهیمی مثل فانتزی ناهشیار، روابط ابژه و تعارض‌های درون‌روانی رو نمی‌شه مستقل از جهان اجتماعی فهمید، اما شرایط سیاسی هم نباید به توضیحی برای تمام دشواری‌های روانی تبدیل بشن؛ مثل استدلال‌هایی که می‌گن در وضعیت بد اقتصادی و سیاسی اساساً نمی‌شه روان‌درمانی کرد.
3
3
45
1,664
انتخابات همه کشورها روی آینده ملت ایران تاثیر داره به غیر از انتخابات خود ایران
25
413
9
11,539
89,735
وقتی یادت میاد دیگه هرگز بیست سالت نمیشه و همه اون روزا رو با افسردگی و فلاکت سر کردی و فقط سعی کردی زنده بمونی نه زندگی کنی.
33
739
54
7,513
168,985
کاشی و سرامیک کار خوب با قیمت معقول میشناسین بچه‌ها؟
1
4
261
خیلی کارشناسی‌های روانشناسی باسوادن؟ اومدن درمانگری رو از بهمن امسال مشروط به دو مقطع خوندن کردن! :)) والا هرچی تراپیست و دانشجوی خوبه، کارشناسیش غیرمرتبط بوده. خود کارشناسی مرتبطا کم‌ پیش میاد خوب باشن! تازه تو دانشگاهاشون هم که یه مشت استاد عرزشی میان چارتا چرند‌ درس میدن!
1
9
347
دم دستی‌ترین‌ داروهای ایرانی هم دیگه پیدا نمیشه! از صبح دنبال قرصام هفتصد تا داروخونه رفتم. خدایا.
20
225
10
129
6
2,753
32,251
خواب بعد از ظهر مصداق بارز یک لحظه لذت، یک عمر پشیمانیه.
22
248
9
7,093
59,537