آرزومندم کادوی تولد امسالم ماشین لباسشویی باشه
از یه جای رندوم که روحمم خبرنداشته باشه.
دیگه نمیتونم بادست لباس بشورم.😭
امروز یه نفر دیگه هم بهم گفت شبیه یکی از بازیگرای یه فیلمم میگفت ببین حتی مدل لباس پوشیدنت دوس دارم زودتر برم فیلمه رو ببینم .
به قدری دلم برا مامان و خواهرم و اون دوتا بچه کوچولو تنگ شده که نمیتونم صبرکنم تا فردا بشه و برم خونه.
میخوام یه گروه تو تلگرام بزنم که آخر هر روز بهم گزارش بدیم که چند صفحه کتاب خوندیم.
فقط برای اینکه بازم به کتاب خوندن برگردم.
هرکس تمایل داره بگه بهم.
خودم کم ناراحتی داشتم حالا همش دلم پیش دختره است که متولد ۸۹ بود و رحم نداشت با پدر شوهر و مادر شوهرش اومده بود ومیگفت شوهرم هیچوقت قبول نمیکنه رحم جایگزین بگیریم.
من ۸ساله دارم تواین شهر زندگی میکنم در سایه سارِ سرو ها و حافظِ عزیزم.
شیراز برای من "خونه" بوده همیشه.














