چشم ببند، نفس عمیق بکش و ۷ بار بگو «جنبش زنزندگیآزادی پیروز شده و نتیجه داده» و قبل باز کردن چشات با انگشت بزن توییتهای بعدی!
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، عبدالله عبداللهی، معلم بازنشسته قرآن و تعلیمات دینی در علیآباد، پس از ناکامی در آزادی دخترش که در جریان جشن تولد بازداشت شد و با اصرار مقامهای قضایی استان گلستان در زندان مانده، پس از چند روز بستری در بیمارستان به دلیل کما جان خود را از دست داد.
یک منبع مطلع به ایراناینترنشنال گفت نهال عبداللهی، دختر حدودا ۲۵ ساله، هفته گذشته برای جشن تولد خود حدود ۳۰ تا ۴۰ نفر از دوستانش را به هتل تازهتأسیس «آتلان» در علیآباد استان گلستان دعوت کرده بود. در جریان این مراسم، ماموران نیروی انتظامی با پوشش و فریب به محل وارد شدند و به دنبال درگیری با مسئول هتل، حدود ۳۰ نفر از شرکتکنندگان را بازداشت کردند. به گفته این منبع، ماموران تلفنهای همراه شماری از بازداشتشدگان را ضبط کردند و در حالی که برخی با وثیقه آزاد شدند، تعدادی دیگر همچنان در بازداشت ماندند.
به گفته این منبع، نهال عبداللهی از جمله افرادی است که همچنان در زندان امیرآباد گرگان نگهداری میشود. پدر او که از خانوادهای مذهبی است، پس از اطلاع از بازداشت دخترش بارها برای آزادی او اقدام کرد، اما تلاشهایش بینتیجه ماند.
iranintl.com/202610307186
یعنی کی قراره از دست امت کودن اسلام رها شیم؟!
ما هم امثال عرفان ثابتیهارو داریم، برای مبارزه، آزادیخواهی و حقطلبی مردم مرز اخلاقی و آگاهی تعیین میکنن، عدهای چپ ریاکار هم در ژست اخلاق و کتابخوانی باهاشون همراه میشن و مردمی که تحت ظلم و سرکوب هستن رو به همین راحتی با برچسب فحاش، خشونتطلب و ویرانیخواه سرکوب میکنن
年轻人问苏格拉底:为什么那些满嘴仁义道德的人,往往最贪婪?
苏格拉底指着桌上的烤肉反问:如果我想拿走你手里这块肉,最省力的办法是什么?
年轻人脱口而出:拿刀逼我交出来!
苏格拉底摇头:太蠢了,你会拼命反抗,我也会受伤。
年轻人又猜:那拿钱跟我买?
苏格拉底笑了:那我就得付出代价。最聪明的办法,是我先发明一套道德标准,告诉所有人“吃肉是自私下流的,只有把肉让给别人的人,才配得上高尚的灵魂”。
年轻人愣住了。
苏格拉底继续说:等你为了证明自己高尚,乖乖把肉奉上时,我不仅白吃了你的肉,还能站在道德制高点上给你发一张“好人卡”。如果你敢护食,根本不用我动手,周围其他饿着肚子装高尚的人就会先把你撕碎。
所有的道德绑架,底层逻辑只有四个字:免费抢劫。
جمعیت یهودیان ایران از ۸۰~۱۰۰هزارنفر در قبل ۵۷ به ۸~۹هزارنفر رسید (۰.۰۱ درصد از جمعیت)، همزمان جمعیت ۵۰۰هزار نفری عرب مسلمان اسرائیل به بیش از ۲میلیون نفر رسیده (۲۲درصد از جمعیت)، فهمیدن عدد و آمار چیز خوبیه
یکی هم در ایران فکر میکرد با کشتار ۴۰هزار بیگناه نظام اسلامیشو حفظ میکنه ولی خودش و خانوادش به ۴۰هزار تیکه تبدیل شدن و حکومتش بر لبه پرتگاه تلوتلو میخوره، بله همه چیز از نازکی پاره میشه، ظلم از کلفتی!
348年,石虎将亲生儿子石宣当众活剐,却还不解气,又将他挖掉眼睛,砍断四肢,活活烧死。
随后又将石宣的妻儿逐一砍杀,最后轮到石宣五岁的儿子。
小孩子大哭着抓住石虎的衣带,恳求爷爷饶自己一命,石虎却不为所动。
历史上的帝王争权,大多伴随着血腥与牺牲。
但后赵皇帝石虎的狠,已经突破了人性的底线。
公元348年,太子石宣惹怒石虎,石虎盛怒之下,完全不顾父子亲情,
让人对石宣当众施刑,刮皮、挖眼、断肢,最后活活烧死。
恨意上头的石虎,根本不肯罢休,直接下旨诛连石宣全家,打算彻底抹除所有隐患。
杀戮一路推进,所有人都乖乖赴死,直到轮到石宣年仅五岁的小儿子,
他两只小手死死攥住石虎的衣带,满脸的泪水混着鼻涕,拼命哀求爷爷饶命。
这一刻,杀伐半生、铁石心肠的石虎,居然心软了。
就在一年前,这个小家伙还黏着自己,喂糖给自己吃。
心底仅剩的温情翻涌上来,石虎犹豫了。
见他动摇,身边的老臣急忙上前劝谏:“陛下,当断不断,必受其乱!今日留他,日后必是大祸!”
这话如一盆冰水,瞬间浇灭了石虎的恻隐之心。
在皇权面前,亲情一文不值。石虎瞬间清醒,狠劲再次上头,咬牙狠狠甩开了孩子。
由于力道太大,小孩直接被甩飞摔在地上。侍卫立刻上前,粗暴地抓住孩子。
撕心裂肺的“爷爷求求你”响彻大殿。可石虎铁了心,转过身去,一眼都不敢多看。没过几秒,稚嫩的哭声戛然而止。
杀完祖孙二人,石虎彻底开启了清算模式。
东宫所有官员、侍从全部被处置,无一幸免。
所有尸体全部扔进漳水河,河水被鲜血染红数日,河水里的鱼吃得膘肥体壮,老百姓吓得根本不敢捕捞。
为了彻底抹去太子的所有痕迹,石虎下令拆毁东宫、推倒宫墙,把堂堂储君宫殿,改成了养马的马厩。
有一匹烈马拴在旧殿台基上,暴躁踢碎了好几块地砖。换做平时,相关下人必定受罚,可石虎得知后,反倒反常重赏了马夫。
当初所谓的“斩草除根”,并没有让他高枕无忧,而是成了他的心魔,让他夜夜失眠。
那个小孩死死抓着自己衣带的小手,反复在脑海里回放。
无奈之下,他只能靠药酒麻痹自己,勉强入睡。可即便睡着,也总会突然惊醒,然后立刻下令点亮整座宫殿所有灯烛。
曾经杀伐果断的帝王,彻底变得多疑敏感、神经质。
上朝的时候,他看谁都像坏人。
大臣多聊两句,他觉得是在暗讽自己;大臣沉默不语,他又怀疑人家心怀鬼胎、图谋不轨。
情绪极其不稳定,更是动辄迁怒杀人。就因为一位老将递奏章的姿势不合他心意,他当场下令杖责五十。
老将半生征战、为国效力,硬生生被打死,满朝文武人人自危,没人敢多言一句。
被打入冷宫的杜皇后,从不哭闹争辩,每日只是安静诵经。
某次深夜,石虎突然莫名发问,皇后有没有怨言。得知她平静如常后,他居然瞬间暴怒,当场摔碎手中玉如意。
说白了,他内心极度扭曲,见不得一切安稳,始终被愧疚和戾气裹挟,无法解脱。
心态崩坏的石虎,开始疯狂大兴土木、挥霍无度。
不顾国库空虚、百姓疾苦,大肆修建宫殿园林,搜罗天下奇珍异宝,徭役赋税层层加码,把老百姓逼得苦不堪言,民间怨声载道。
可身边的臣子只会阿谀奉承,报喜不报忧,所有的疾苦都被瞒得严严实实,让他活在天下太平的假象里自我麻痹。
彼时,他的年长儿子要么早逝,要么被他诛杀,储君之位一直空缺。
挑来挑去,剩下的儿子要么野心太大,要么烂泥扶不上墙。万般无奈下,他选了年仅十岁的小儿子石世当太子。
立储大典隆重盛大,钟鼓齐鸣。可看着小小年纪、穿着宽大礼服、吓得躲在乳母怀里的太子,石虎又一次破防了。
稚嫩的小脸,瞬间让他想起那个惨死的五岁孙子,心口一阵剧痛,差点当场站不稳。
从这之后,石虎的身体彻底垮了。
他频繁咯血,遍请名医也无济于事,身体一天比一天差。他心里清楚自己时日无多,可心底的恐惧从未消散。
深夜惊醒,他最常问的一句话就是:“漳水的水,还红吗?”
每次得到清澈如常的答案,他都久久沉默。那条被鲜血染红的河水,成了他一辈子的阴影。
等到最后一次上朝,石虎早已虚弱到坐不稳龙椅。看着满朝沉默的文武,看着年幼无助的太子,他千言万语堵在心里,最后只剩无力挥手。
没多久,石虎病逝。
可讽刺的是,他尸骨未寒,自己的儿子们就彻底撕破脸皮,为了皇位大打出手,战乱四起、兵戈不断。
曾经盛极一时的后赵,短短时间内彻底崩塌,沦为乱世尘埃。
世人总说帝王无情、身不由己。可看完石虎的一生就能明白,真正毁掉他和王朝的,从来不是别人,而是他自己的残暴和偏执。
所谓斩草除根、杜绝后患,终究是自欺欺人。
他杀光亲人、寒透臣心、榨干百姓,以为手握杀伐大权就能稳坐江山,殊不知:失亲情者孤,失人心者亡。
所有的血腥暴行,最后都会变成反噬自己的利刃。天道轮回,从来都不会偏袒任何一个人,哪怕是帝王。
تنها تاثیر این مزخرفات فقط برای اون موتور برق و بخاری نفتی فروشه، وگرنه با حرف مخالفان رژیم جلو جنگ گرفته نمیشه، رژیم که باید با دیپلماسی و پذیرش توافقات جلو وقوع دوباره جنگ بگیره بیعرضه و ناتوانه، آمریکا هم تصمیمشو گرفته مگر فشار بینالمللی جلوشو بگیره که چنین فشاری نمیبینیم!
بعضی هم خودشونو به اون راه میزنن، مسئله ژاله آموزگارها نیست مسئله این رفتار فراتر از احترام اهل ادب و روشنفکری و فرهیختگی ایران در مقابل آخونده، از اون فرنگ رفته زمان قاجار که منتظر علمای نجف و قم بود که چی حکم میکنن تا ملیون که منتظر وایمیستادن تا خمینی اجازه شرفیابی بهشون بده
+در رسانه و مجازی باید جامعه محدود و سرکوب کنین، اگر بخوان ارتباط مستقیم با اپوزیسیون برقرار کنن باید ترسوند و حس ناامنی و بیاعتمادی القا کرد، زمانی هم که علیه رژیم اعتراض کردن باید بهشون اتهامات سنگین بزنین و پروندهسازی کنین
بعضی فکر میکنن این کنایه مرغمنجمد و برنجهندی برای ارتشی منظور گشنه بودنشونه، نه دانشمند داریم به ساختار تبعیضآمیز و رفتاردوگانه و سیاستهای رژیم بین نیروهای مسلحش حرف میزنیم که با توجه به این شرایط بازم ارتش چشم و گوششو بسته، وگرنه از عرزشی گشنه خورد و خوراکشون خیلی بهتره!
برای اپوزیسیون راه ارتباطی مستقیم با داخل یکی از پراهمیتترین موضوعاته تا با دور زدن سیستم نظارتی و امنیتی رژیم برنامه، اهداف و شبکهسازی مستقیم مدیریت کنه و پیشببره، حالا کسانی که در حالت عادی برای مخالفان از رعیت، سپاهی، سطلی، بات، مهرهموساد و... استفاده میکنن نگران امنیت شدن
هزینه و پیامدی که جنگ کویت رو دست صدام گذاشت از هشتسال جنگ با ایران هم بیشتر بود، از طرفی صدام چنین حماقتی نمیکرد معلوم نبود برای اسرا و ۲۶۰۰ کیلومتر از خاک اشغال شده ایران چه اتفاقی میفتاد و تا کی میخواستن از اجرای کامل قطعنامه ۵۹۸ امتناع کنن
سال ۸۸ وسط مناظره انتخاباتی عکس و مدرک دانشگاهی زهرا رهنورد نشون داد و با لبخند معروفش گفت «بگم؟ بگم؟!»، میرحسین هم واقعا اعصابش میری شده بود!






















