اولین اقدام کودکانه و معصومانه ام برای حفاظت از خودم در برابر ادما پاک کردن اسمشون از کانتکت گوشیمه. غریبه ای خدافظ.
بزرگسالی ام بیخوده ها. قلبت تیکه تیکه شده، شب سقف اتاق رو قفسه سینت بوده انگار، نه خوابیدی نه چیزی خوردی، اما صب باید پاشی بری دنبال زندگی و نون چونکه ازت مراقبت نمیشه و مسئول خودتی
هنوز ماه اول این کاره تموم نشده دارم به چن ماه دیگه که ملوم نیس همین اینترنشیپو هم تمدید کنن یا نه فک میکنم. واقعن برا بضی بلاتکلیفیا پیرم دیگه
روزی ده بار خودمو عذاب میدم فقط چون جرات حرف زدن در موردشو ندارم. کون ندارم برم بگم اقا فولانه و فولانه و من فولانم.
خیلی دوست داشتم بشه. این دفعه حتی فرار هم نکردم، حتی ترسهام هم جلومو نگرفتن. اما انگار قرار نیس بشه.
Minidi retweeted
یکجوری حالم خوب نیست که حس میکنم دیگه قرار نیست رنگ خوشی رو ببینم.
انگار که یه جانپیچ دور گردنم باشه.
یا انگار که دیوانهسازها بوسیده باشنم.
داشتم تو حیاط این مدرسه هه یواشکی گریه میکردم یه پسر بچه اومد گف چرا گریه میکنی؟ گفتم چیزی تو چشمم رفته بعد ساکت واستاد تا باهاش حرف زدم یکم صحبت کرد رفت. ناز.





