صادقانه بگویم، هرگز به خود اجازه نمیدهم دیگری را متقاعد کنم که چه چیزی برای آیندهٔ ما بهتر است. هر انسانی حق دارد بر اساس اندیشه، باور و قضاوت خود تصمیم بگیرد. اما آنچه در قاموس من جایی ندارد، توهین به دیگری بهدلیل تفاوت در عقیده و دیدگاه است. هیچ اختلافنظری، هرقدر هم عمیق و بنیادین، به من این حق را نمیدهد که شأن و حرمت انسانی دیگری را نادیده بگیرم؛ و این اصل را بیش از هر چیز مدیون تربیت پدرم هستم.
در سیاست، اختلاف عقیده امری طبیعی و حتی ضروری است؛ اما توهین، نه نشانهٔ قدرت است و نه استدلال. اگر بر زبان و ادبیات خود تسلط ندارید، حتی منطقیترین سخنانتان نیز در هیاهوی بیاحترامی اعتبار خود را از دست خواهند داد.
یاسمین پهلوی ویدئویی را دربارهٔ ممانعت از حضور آقای رضا پهلوی به اشتراک گذاشتهاند؛ ممانعتی که بنا بر محتوای منتشرشده، در پی تهدیدهای منتسب به جمهوری اسلامی، از جمله تهدید به حمله علیه شهروندان بیگناه، صورت گرفته است.
چنین رویکردی، در صورت صحت این گزارشها، مصداقی آشکار از رفتارهای تهدیدآمیز و مغایر با اصول پذیرفتهشدهٔ روابط بینالملل و عرف دیپلماتیک است. از دیدگاه من، توسل به تهدید و ایجاد رعب برای جلوگیری از حضور یک شخصیت سیاسی، نهتنها مایهٔ تأسف و شرمساری است، بلکه نشاندهندهٔ فاصلهای عمیق با فرهنگ گفتوگو، مدارا و احترام به اصول دیپلماسی است.
به نظر میرسد مفهوم «دیپلماسی»، با تمام الزامات اخلاقی و حقوقی آن، همچنان برای ساختار حاکم بر جمهوری اسلامی مفهومی بیگانه باقی مانده است.
با تلفن کریستینا از خواب بیدار شدم. از من خواست اگر میتوانم در ایستگاه قطار او را ملاقات کنم و سپس از هیجان برایم تعریف کرد کتابی دارد میخواند از یک فیلسوف ایرانی به اسم… من گفتم رضا نگارستانی؟ گفت آره آره، واقعاً دیوانه است. خداحافظی کردم، از پلهها آمدم پایین. لودمیلا قهوهام را آماده کرد، صدایم کرد: «لرد، قهوه حاضر است!» و قهقهه خندید. برای بار چندم است ازش خواستم که من را لرد صدا نکند، اما شوخیست دیگر، منم مانعی نمیدانم. گاهی وقتها در جواب میگم: «لودمیلا، من را لرد صدا نزن، همان Your Majesty کافی است.» زد زیر خنده.
بین کلبهی من و معشوق پاییزیام، کلبه و حیاط یوری بود. یوری دو سگ جالب و دیوانه دارد، یکی مکس و رزی. رزی دختری زیباست، بدنی مردانه دارد و چشمانی با رنگهای متفاوت، اما مکس دیوانه است. زیبایی او بیشتر در دستهی زنانه است، موهایی زیبا، گوشهایی زیبا، بدنی با انحنا و خوشگل، اما به هیچکس جز یوری اعتماد ندارد. هر بار برای دیدن قوی سیاه میروم باید سرتاپا به گوش باشم که مبادا مکس اطراف باشد، چون بهجد پارس میکند و من را دنبال میکند. یک بار آستین من را موقع شکار گرفت و ول نکرد. یوری داشت به ویتا از فواید گوش دادن به پادکست در پورشه میگفت. بیاهمیتی.
گاهی وقتها طبقهی دوم خانهی قو، وقتی عشق بازی میکنیم، در عین حال از پنجره بازی کردن مکس و رزی را تماشا میکنم و عمیقاً به جریان زندگی فکر میکنم، که چه احمقانه است ما از خود میپرسیم چرا؟ آیا مکس و رزی از خود میپرسند چرا؟ چرا به وجود آمدند، به کجا خواهند رفت و یا اصلاً چه دلیلی بر وجود آنهاست!؟
ما نیز غیر از آنیم؟ ما چه تفاوتی با رزی و مکس داریم؟ با این تفاوت که زندگی را با کیفیت متفاوتی به بازی درآوردهایم!؟
وقتی سرم را کنار ران معشوقم گذاشتم، دماغم را میان بوتهی گل سرخش و با تمام وجود بو کشیدم، بوی حیوانی که من را بیشتر هیجانزده میکرد و یاد مکس افتادم که چگونه اطراف زنها میرود، بین پاهایشان بو میکشد، یا رزی را بو میکشد.
بعدازظهر بود. به ویتا گفتم ماشین را آماده کند برای رفتن به ایستگاه قطار. در این حین به مرگ تینتو براس فکر میکردم و اینکه چگونه میخی در حال خوردن به تابوت داستانهای اروتیک مردانه است. داستانهای اروتیک مردان دیگر جذابیت قدیم را ندارند، حال نوبت زنان است که مردان را دستمایهی فانتزیهایشان قرار دهند.، تمام راه را به داستانهای اروتیک اندیشیدم و در دنیایی متفاوت قدمی زدم، تا خود ایستگاه قطار.
خلاصه آنکه کریستینا را دقیقاً در مقابل واگنش ملاقات کردم. دقیقاً میدانستم دلیل این درخواست چی بود، تنهایی. او بسیار خسته از آن بود که تنها بخوابد، تنها آشپزی کند و صدای تنهاییاش خانه را پر کند. این کمترین کاری است که من میتوانم برایش بکنم که او را از تنهایی دربیاورم. هر از گاهی سرزده به خانهاش میروم و صبحانه را با هم نوش جان میکنیم. دوست دارم بداند که او تنها نیست.
عکسهای من دقیقاً آن چیزی را نشان میدهند که باید نشان دهند؛ اما آیا حقیقت را نشان میدهند؟ خیر.
آنچه در ذهن شما میگذرد برایم جذاب است، اما اینکه دقیقاً چه چیزی در ذهن شما شکل میگیرد، صادقانه برایم اهمیتی ندارد.
آن بخش، امری شخصی است؛ میان شما و خودتان.
I looked at Lisa and told her; Lisa you are one of my favourite muses, she got excited, the weather was cold, I told her take off your shoes walk around a little. no no, without jacket, leave it there, let your skin feel cold. Just do what you feel.
Let’s choose a beautiful atmosphere for these photos, I will go with
باغ بی برگی
مهدی اخوان ثالث
Doesn’t hit enough if I translate this poem, so I just visualise the poem of Mehdi Akhavan Sales for people who cant read it in persian.
#lucky200
pedram retweeted
ملت شریف و شجاع ایران،
جمهوری اسلامی امروز دیگر آن رژیمی نیست که یک سال پیش بر ایران حکومت میکرد. این رژیم اکنون ضعیفتر از هر زمان دیگری است و رهبرِ مفقود و دیگر سرکردگان آن، بیش از هر چیز از قدرت ملت ایران هراس دارند؛ از یک خیزش سراسری و مؤثر که به عمر این رژیم شیطانی پایان دهد.
این فرقه جنایتکار و سپاه پاسدارانِ تروریستِ آن، میهن عزیز ما را به جنگ کشانده و موجودیت ایران را به خطر انداختهاند. سلطه سپاه بر ارکان کشور و چپاول منابع ملی، عامل اصلی وخامت روزافزون وضعیت اقتصادی و امنیتی ایران است.
این تبهکاران، نه نانی برای مردم باقی گذاشتهاند، نه امنیتی و نه امیدی به آینده. آنها برای حفظ قدرت خود، حاضرند ایران و ایرانی را قربانی کنند.
اما میهن زخمخورده و رنجور ما، دیگر تابِ تحملِ خسارتهای بیشتر را ندارد. ما باید دست در دست هم بگذاریم و از هر فرصتی برای نجات ایران بهره ببریم.
ما هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و هم برای اداره ایران پس از آن برنامه داریم؛ برنامهای روشن با هدف حفظ امنیت و ثبات کشور در دوران گذار، تضمین آزادیهای اساسی مردم و تامین نیازهای ضروری شهروندان.
خطاب به نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی: به ملت بپیوندید و در روز آزادی ایران در کنار مردم بایستید تا اماننامه دریافت کنید. اما اگر همچنان در کنار سرکوبگران بمانید و در جنایت علیه مردم مشارکت کنید، در برابر قانون و عدالت پاسخگو خواهید شد.
من این بار، نه فقط از نیروهای نظامی و دولتی، بلکه از همه ایرانیان، از اقشار گوناگون، که از این رژیم به ستوه آمدهاند و خواهان آیندهای آزاد و آباد برای ایران هستند، دعوت میکنم از طریق نشانی t.me/BarkhizIranBot در تلگرام، مستقیماً با تیم من ارتباط برقرار کنند و همین امروز به کارزار همکاری ملی برای نجات ایران بپیوندند.
ما آمادهایم تا بر جمهوری اسلامی پیروز شویم و آیندهای تازه برای ایران، منطقه و جهان رقم بزنیم.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
به وبسایتم برای گوشی همراه یک گزینه اضافه کردم برای زمانی که در حال حرکت هستید بنابر این چشمان شما بیمار نخواهد شد.
pedramghanavati.com




















