ساعت ۵ با صدای بارون شدید بیدار شدم، پنجره رو باز کردم، دنیارو بیدار کردم، زدیم زیرش (واقعا حیف بود) و معاشرت کردیم، زیر پتوی گرم و نرم دوباره وارد خواب عمیق و لذت بخشم شدم.
من هیچوقت فن بلوجاب نبودم به نظرم خیلی اُور ریتد بوده، تا این که خانم خوشگله اومد توی زندگیم و دیدگاهم نسبت به جهانو تغییر داد:))) درود بر بلوجاب خوب:)))