ما که نمیتونیم درست و اصولی در مورد بروز و مزمن شدن بیماری بعد از بازداشت و زندان نه پژوهشی کنیم نه آماری داشته باشیم.
ولی دیدن عکسهای خانم علیدوستی رو به آقای جلاییپور توصیه میکنم، شاید شاید اندکی از نظرات مشعشعشون در باب فرصت بودن حبس و انفرادی کوتاه اومدن
فاطمه صالحی retweeted
چه زنی هستی خانم علیدوستی، سروقامت و استوار. یاد پدری که دختری مثل کوه داره گرامی و سبز. 🖤
فاطمه صالحی retweeted
هر کی وسط بحث گزارهی «پس این رو چی میگی؟» یا «تو که این رو محکوم میکنی، پس اون رو چی میگی؟» پیش کشید قصدش منکوب کردنه و دنبال ادامهی صحبت نیست.
شکر خدا دست طرفداران این نوع از مغالطه رو شده.
مغالطهگران با روش کهنهی Whataboutism رو بکوبید به طاق و ادامه ندید.
که چرا همیشه اینقدر غلطیم؟ اینقدر فاصله داریم؟ طبق تمام مطالعات دانشآموزان و دانشجویانی که از AIاستفاده میکنن میزان یادگیری و به حافظه سپردنشون به طرز چشمگیری کاهش پیدا کرده، یا از اون بدتر، خلاقیت و شخصیسازی و تحلیل فردیشون کاهش داشته.
حتی استفاده از AI در بعضی /
فاطمه صالحی retweeted
آدمها در این مملکت رنجهایی رو بهواسطهی حاکمیت پشت سر گذاشتن که خیلی وقتها روت نمیشه بگی «من هم رنج کشیدم»، بس که تجربههای هولناکتری هست که هنوز شنیده نشده. رنج، رنجه و نمیشه وزنکشیاش کرد، میدونم! اما سفاهت، بیوجودی و آینهبندون کردنِ ظلم و رنجی که متعاقب اون میآد، دیوونهم میکنه.
فقط سی روز انفرادی بودم. تازه انفرادی بودن من از جنس همراهی با شکنجه یا قطع تلفن و بیخبری نبود. ضمن اینکه میدونستم توی سلولهای سمت چپ و راستم دو تا دوست عزیزم هستن؛ آدمهایی که از من بزرگتر و باتجربهتر بودن و همون صدای تقتق روی دیوار، قد یه دنیا دلم رو گرم میکرد.
اما همون سی روز کاری با من کرد که سالها بعد، وقتی توی بیمارستان و بلوک زایمان درد میکشیدم و منتظر به دنیا اومدن بچهام بودم، توی فاصلهی بین دو حملهی درد، وقتی یه خواب کوتاه سراغت میآد، خواب دیدم توی بلوک زایمان تنهام و دارم به پرستاری که پای تلفنه التماس میکنم بچهام رو بیارن. همون لحظه زندانبان بند انفرادی ــ بهش میگفتن «مامانی» ــ با چرخ غذا از راه میرسه، در سلول رو باز میکنه و میگه: «بچهت روی این چرخه، اما تا بازجوت اجازه نده نمیدمش توی بغلت.»
وقتی بیدار شدم، تمام تنم خیس عرق بود. این کابوس توی ماههای اول بعد از زایمان رهام نمیکرد و میترسیدم که بخوان حکمم رو اجرا کنن.
همون سی روزی که هیچی نیست در برابر تجربهی همکارام، کاری با من کرده که سالهاست نمیتونم سوار تاکسی بشم وقتی قبل از من مسافری روی صندلی عقب نشسته. چون همون لحظه فکر میکنم اگه بشینم وسط و مسافر بعدی، خیلی اتفاقی، بازجو یا یکی از اون زنهای زندانبان باشه، دیوونه میشم.
نمیتونم سوار مترو بشم، چون دری که بسته بشه و هیچ دستگیرهای نداشته باشه، بهم احساس گیر افتادن و خفگی میده.
برای همهی اینها از عملههای ظلم متنفرم، از موجوداتی که در تمام ساحتهای زندگی، بیوجود و دونِ انسانند.
روز جهانی پادکسته؛ جا داره یادی کنیم از اون پادکستر عزیزی که در پاسخ اعتراض مرضیه رسولی به غایب بودن زنان پادکستر، گفتن روسری سر میکنیم جای شما شرکت میکنیم☠️
منم بازی 😅
اون کرم آلوئهورا هم اگه بدونین داستانش چیه ، چیزیه که باید باهاش از رصد زندگی توسط گوشیهای هوشمند بترسیم
امروز جشن اول سال مدرسه بچهها بود، یک عالم دختربچه با روپوشهای زشت و سورمهای بلند با مقنعه، با مامانهای خوشتیپ بدون حجاب تو حیاط وایستاده بودن. واقعا وارد شدم صحنه عجیبی بود.
بحمدلله و المنه، در تمامی حوزههای فرهنگ و هنر، تبلیغات، آینده خدمات مالی و لجستیک حتی یک چهرهی تاثیرگذار وفعال اقتصاد دیجیتال زن نداریم.
به نظرم نوشتههای تحلیلی گویای وضعیت تورم و فقر و بی آیندگی این روزها نیست، کاش میشد دعوت کنم از همه که شروع کنن به نوشتن تجربیاتشون.
به نظرم یه میزگرد تو شبکه افق هم میتونن بذارن، با حضور آقای نامجو، فرهاد اصلانی، پژمان جمشیدی و پورصمیمی، در باب «انرژی زنانه»، آقای سلامت رو هم به عنوان مهمان ویژه دعوت کنن که ربط انرژی زنانه و مسأله مهاجرین غیرقانونی رو برامون باز کنن.
با بازگشت غرورآفرین آقای نامجو، و با توجه به اینکه یک ساعت نفس کشیدن ایشون برابر با ۶ ماه زندگی هر کدام از ماهاست، میزان افزایش ساعت مفید کاری در ایران رو محاسبه کنید.
قریب به اکثر زنانی که قربانی قتل ناموسی و همسرکشی میشن، تهدید و عدم امنیت رو به پلیس گزارش کردند.
سقز؛ سه روز پس از صدور حکم دادگاه، لطیفه محمدزاده با بیش از ۲۰ ضربه چاقو توسط همسر سابقش کشته شد
۳۰ مرداد ۱۴۰۵؛ لطیفه محمدزاده، زن ۴۹ ساله کورد اهل سقز، روز پنجشنبه ۲۹ مرداد توسط همسر سابقش، امید فیضی، با بیش از ۲۰ ضربه چاقو و ضربات شدید به قتل رسید. او مادر یک پسر ۱۶ ساله و سرپرست او بود و برای تأمین هزینههای زندگی خود و فرزندش در یک آژانس مسافرتی و همچنین در مزارع کشاورزی کار میکرد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، لطیفه محمدزاده هنگام بازگشت از کار مسافربری از روستای «یورقل» به سقز، در جاده «قرهناو» هدف حمله همسر سابقش قرار گرفت. امید فیضی پس از حمله با چاقو و وارد کردن ضربات شدید به بدن او، وی را به قتل رساند و پیکرش را در اطراف جاده رها کرد.
بر اساس اطلاعات مربوط به بررسی پزشکی قانونی، علاوه بر آثار متعدد اصابت چاقو، آثار شکستگی در استخوانهای بدن و فک لطیفه نیز مشاهده شده است.
لطیفه پیش از این نیز بارها از سوی همسر سابقش تهدید به قتل شده بود. او سال گذشته از فیضی جدا شده بود، اما پس از جدایی همچنان با تهدید و خشونت او مواجه بود و در همین رابطه از وی در دادگاه شکایت کرده بود.
سه روز پیش از قتل، دادگاه در پی شکایت لطیفه و به دلیل خشونت و تهدیدهای صورتگرفته، برای امید فیضی حکم زندان و جریمه صادر کرده بود. لطیفه نیز با مراجعه به دادگاه از صدور این حکم مطلع شده بود.
با توجه به تهدیدهای مکرر، برای افزایش امنیت لطیفه، داخل خودروی او دوربین مداربسته نصب شده بود. بر اساس اطلاعات منتشرشده، فیضی هنگام ارتکاب قتل اقدام به جدا کردن دوربینها و دستگاه پخش مربوط به آن از داخل خودرو کرده است. این تجهیزات اکنون در اختیار اداره آگاهی قرار دارد.
امید فیضی تاکنون بازداشت نشده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، نیروهای اداره آگاهی در بررسیهای اولیه اعلام کرده بودند که لطیفه با شش ضربه چاقو کشته شده است، اما در بررسیهای پزشکی قانونی، بیش از ۲۰ مورد اصابت چاقو و همچنین آثار شکستگی استخوانهای بدن و فک او گزارش شده است.
لطیفه محمدزاده از ازدواج با امید فیضی فرزندی نداشت و از ازدواج نخست خود صاحب دو فرزند بود. فرزند نخست او در یک حادثه رانندگی در سال ۱۳۸۶ یا ۱۳۸۷ جان خود را از دست داده بود و فرزند دومش، که اکنون ۱۶ ساله است، تحت سرپرستی مادرش زندگی میکرد.
لطیفه در ۱۸ سالگی ازدواج کرده بود و به دلیل اعتیاد همسر نخستش، بر اساس حکم دادگاه از او جدا شده بود. ازدواج او با امید فیضی نیز، به گفته یک منبع مطلع، تحت فشار و اجبار نزدیکان، از جمله یکی از داییهایش، صورت گرفته بود؛ چراکه فیضی شریک کاری او بود.
به گفته این منبع، لطیفه در آن زمان امکان اعتراض به این ازدواج را نداشته و فیضی پس از ازدواج بارها او را مورد خشونت و ضربوشتم قرار داده بود.
بر اساس همین اطلاعات، برخی اعضای خانواده از لطیفه حمایت میکردند، اما هر بار که او به خانوادهاش پناه میبرد، فیضی با تهدید به اسیدپاشی یا قتل پسرش، او را تهدید میکرد و موجب بازگشتش میشد.
لطیفه پس از جدایی از فیضی برای تأمین هزینههای زندگی خود و فرزندش در مزارع گندم کار میکرد و در فصل برداشت نیز به چیدن سیب و علفهای هرز در زمینهای کشاورزی میپرداخت. او همچنین در یک آژانس مسافرتی مشغول به کار بود.
لطیفه محمدزاده متولد سال ۱۳۵۵ بود و قرار بود روز یکم شهریور ۱۴۰۵، پنجاهسالگی خود را جشن بگیرد؛ اما سه روز پیش از آن، در پی حمله همسر سابقش جان خود را از دست داد و پسر ۱۶ سالهاش را بدون مادر گذاشت.
پیکر لطیفه محمدزاده ظهر روز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ در آرامستان آیچی سقز به خاک سپرده شد.















