kam retweeted
چرا با دور دور زدن مخالف اند ، آیا نهادها حق دارند کاری بکنند که حق به شهر از شهروندان سلب بشود و بخشی از جامعه را علیه نظم موجود بشورند، به نظر می رسد چون از حل مشکلات معیشتی مردم عاجزند، با مسایل فرعی می خواهند جبران کنند
kam retweeted
چه عمری از ما گذشت سر این دعوا!
پروندههای متعدد حکمرانی که هرکدام یک روز باز شدهاند اما هیچ وقت بسته نمیشوند.
هستهای، فیلترینگ، خودرو، سوخت، ارز ترجیحی و..
kam retweeted
این عرزشیها عقلشون نمیرسه
۶ ماه بعد از جنگ بعدی دلار میشه ۵۰۰ تومن
پراید میشه ۳ میلیارد
مسکن میانگین متری ۳۰۰ میلیون
و این یعنی افزایش شدید فاصله طبقاتی و ناهنجاریهای اجتماعی
شما روسای قوا با آن فیلد مارشال باید تصمیم درست را برای پایان جنگ بگیرید وگرنه همه با هم مقصرید!
kam retweeted
ببین پروژه بگیران جلیلیچی و مصافی با پول بابک زنجانی و صادق محصولی چه جوری #موج_منفی_رسانهی علیه ریس جمهور درست کردند تا هم فشار را از #اشتری پروژه بگیر بردارند هم ریس جمهور را تخریب کنند اره دوستان
موج منفی رسانهی را حالا بیشتر درک میکنید!؟
#طاعون_جلیلی
kam retweeted
#یا_للعجب
از قضا بابک زنجانی انگار با چند تا ستارهشناس اینستاگرامی جدیجدی باورش شده قراره در آینده ایران نقش تعیینکنندهای داشته باشه! از اقتصاد تا سیاست، برای همهچیز نسخه میپیچه.
مهندس، مملکت به اندازه کافی نسخهپیچ داره، همون پایداریها برای هفت پشتمون کافی هستند!.
kam retweeted
Replying to @hoseinrafieii
بی شرف ها، تعادل را حتی در حد تعادل فیزیکی رئیس جمهور، تحمل نمی کنند!
kam retweeted
بنیاد FDD که پرچمدار لابی جنگ و تحریم حداکثری علیه ایرانه و مخاطب داخلی رو متقاعد کرده که تحریما فقط به جمهوری اسلامی ضربه میزنن، وقتی صحبت از تحریم اسراییل شده ۱۸۰ درجه چرخیده گفته این تحریما آخرش به مردم اسراییل آسیب میزنن :))
Don’t be mislead by @jonfiner and @PhilGordonDC. They’re both seasoned sanctions practitioners. They know full well that the economic and financial warfare they’re advocating against Israel won’t stop at the Green Line. It will hit banks, businesses and all Israelis inside Israel itself.
Their mission is clear: coerce Israelis into accepting a Palestinian state—even if it is highly likely it will be controlled by Hamas, riddled with corruption, and posing a mortal threat to Israel’s security. They have learned nothing from October 7 and the failed territorial withdrawals of the past.
kam retweeted
به این میگویند برخورد فعالانه!
"یادم هست در جنگ دوم خلیجفارس یعنی حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۲ بغداد در حال سقوط و روز آخر جنگ بود، طارق عزیز در حال مصاحبه بود و گفت عراق هیچگونه کمبودی ندارد و ارتش آمریکا را شکست میدهد. این مصاحبه در حالی انجام شد که سه ساعت بعد عراق سقوط کرد و عالم و آدم میدانستند که بطور قطع صدام بعثی شکست میخورد."
پاراگراف فوق، بخشی از یادداشت فتحالله کلانتری در سایت خبرگزاری فارس است که به عنوان "استاد دانشگاه دفاع ملی" معرفی شده است.
با مطالعهٔ عبارات وی چه تصوری برای خواننده پیش میآید؟ نخستین تصور این است که او جنگ تبلیغاتی منقطع از واقعیتِ دولت صدام حسین را به باد تمسخر گرفته است!
داستان اما معکوس است! او رفتار طارق عزیز را در آن شرایط به عنوان نمونهای از برخورد فعالانه در میانهٔ جنگ دانسته و در عوض مسعود پزشکیان را به دلیل اشارهاش به شرایط وخیم اقتصادی مردم در روزهای اخیر به باد انتقاد گرفته و با متهم کردن او به "برخورد منفعلانه در وسط جنگ" عملاً از رئیسجمهور خواسته است که "برخورد فعالانه" را لااقل از طارق عزیز بیاموزد!
دلیل همه این نوع تصمیمات، خالی بودن خزانه ارزی است.
صادرات نفت وخیلی چیزهای دیگر بخاطر محاصره، قطع شده و ارز زیادی در خزانه وجود ندارد که بیشتر آن را هم باید صرف کالاهای اساسی و واردات قطعات و مواد مورد نیاز دفاعی کنند.
پس چاره ای جز محدودیت واردات نیست.
تجهیزات جمینگ مدرنی که اخیرا از بلاروس خریدیم (بلاروس از تولید کنندگان مطرح تجهیزات جنگال است) در مقابله با پهپاد خیلی موثرند.
اما تامهاوک هدف را از طریق مقایسه بصری عوارض زمینی با نقشه ذخیره شده در حافظه اش، پیدا میکند و هدایت رادیویی ندارد.
احتمالا هدف، واقعا همان کوه بوده است.
kam retweeted
عالی
دقیقا همین
پا کوبیدن جلوی سرباز که شوخی است.
"شهید رییسی" وقتی جلوی پوتین نشست، با صدای لرزان گفت:"در خدمت شما هستیم" و اولین رییس دولت ایران در چند قرن اخیر شد که علنا خدمتگزاری خود به دولت خارجی را اعلام کرد.
روسها این اعلام خدمتگزاری را عینا در صورتجلسه مذاکرات به زبان روسی قید کردند.
kam retweeted
ما الان دقیقا تو کدوم مرحله از بدبختی و فلاکت قتصادی ایستادیم؟
هنوز به اوجش فشار اقتصادی نرسیدیم؟
رسیدیم به قله و الان تو اوج بدبختی هستیم؟
یا قله رو رد کردیم و قراره رفتهرفته بهتر بشه؟
یکی نقشه راهِ سقوط رو به ما بده
kam retweeted
همین چند خط رو 99 درصد این اقتصاد مقاومتیها نمیفهمن فکر میکنند غربزده و فلانی که مخالفت میکنی.
وقتی بازار بزرگ نباشه صرفهی مقیاسی در کار نیست و زنجیره ناقص میمونه چون تولید خیلی چیزها توجیه نداره.
پس اول توسعهی سیاسی و رابطه با دنیا مهمه بعد بقیه چیزها.
بحران شماره ۱۲ | تولید نکنیم یا نخریم؟
سالهاست میخواهیم خط تولید بالاسکرو راه بیندازیم.
مشتری اصلیاش هم خودمان هستیم. حدود ۲۰۰۰ قطعه در سال. شاید بتوانیم هزار قطعه دیگر هم بفروشیم.
دلیلش هم روشن است.
برای یک بالاسکرو باید چهار، پنج ماه منتظر بمانیم. اگر اصلاً برسد. تحریم هست، جنگ هست، دلار هست، حملونقل هست و هزار «اگر» دیگر.
پس طبیعی است که بگوییم: تولید کنیم.
اما وقتی ماشینحساب را باز میکنیم، داستان کمی عجیب میشود.
فرض کنید قیمت یک بالاسکرو ۳۰۰ دلار باشد. حدود ۱۵۰ دلار آن مربوط به متریال و هزینههای عملیاتی است و بقیه، سهم استهلاک سرمایه، هزینههای غیرمستقیم، ریسک و سود باشد.
اما این «بقیه» به تیراژ وابسته است.
یک خط حداقلی با تجهیزات غربی یا ژاپنی، حدود ۱۰ میلیون دلار سرمایه میخواهد. خط چینی حدود ۴ میلیون دلار است.
ما بخشی از ماشینآلات موردنیاز، از فرز و تراش سیانسی گرفته تا تجهیزات دیگر را خودمان میسازیم. بنابراین شاید بتوانیم با ترکیبی از تجهیزات چینی و ایرانی، خط را با حدود ۳.۵ میلیون دلار و با احتساب تجهیزات و کارهای عمرانی راه بیندازیم.
البته فعلاً هزینه دانش فنی، مهندسی، نیروی انسانی، راهاندازی، آزمونوخطا و دردسرهای تولید را کنار گذاشتهایم. اینها در محاسبات اقتصادی همیشه جایگاه ویژهای دارند: تا وقتی اتفاق نیفتادهاند، وجود ندارند.
حالا فرض کنیم سالانه ۳۰۰۰ بالاسکرو تولید کنیم.
با همین سرمایهگذاری ۳.۵ میلیون دلاری، فقط برای بازگرداندن سرمایه طی پنج سال، با فرض افزایش سالانه ۳ درصدی ارزش دلار، چیزی حدود ۲۵۵ دلار به ازای هر قطعه باید کنار گذاشته شود.
یعنی قبل از اینکه متریالی خریداری شود، یک نفر حقوق بگیرد، دستگاهی خراب شود، قطعهای ضایع شود، خطی متوقف شود یا محصولی برگشت بخورد.
در این شرایط، بالاسکرویی که خودمان تولید میکنیم، از بالاسکرویی که میتوانستیم بخریم گرانتر است. و در این حالت فرض فروش هزار قطعه هم اشتباه است.
و اینجاست که بحران شروع میشود.
اگر تولید نکنیم، در زنجیره تأمین یک قطعه حیاتی وابسته میمانیم با چند ماه انتظار و ریسک تحریم و جنگ.
اگر تولید کنیم، ممکن است اقتصادی نباشد.
یعنی با یک انتخاب کلاسیک صنعتی روبهرو هستیم:
نخریدن، گران است
ساختن هم گران است.
چرا در بعضی فناوریهای صنعتی، اندازه بازار ما آنقدر کوچک است که حتی نیاز واقعی خودمان هم برای ساختن، کافی نیست.
و این یکی از عجیبترین بحرانهای صنعتی است:
گاهی آنقدر به یک محصول نیاز داریم که مجبور میشویم آن را بسازیم.
اما آنقدر کم به آن نیاز داریم که ساختنش صرفه ندارد.
#روزنوشت #هر_یک_روز_هشت_بحران
kam retweeted
بحران شماره ۱۲ | تولید نکنیم یا نخریم؟
سالهاست میخواهیم خط تولید بالاسکرو راه بیندازیم.
مشتری اصلیاش هم خودمان هستیم. حدود ۲۰۰۰ قطعه در سال. شاید بتوانیم هزار قطعه دیگر هم بفروشیم.
دلیلش هم روشن است.
برای یک بالاسکرو باید چهار، پنج ماه منتظر بمانیم. اگر اصلاً برسد. تحریم هست، جنگ هست، دلار هست، حملونقل هست و هزار «اگر» دیگر.
پس طبیعی است که بگوییم: تولید کنیم.
اما وقتی ماشینحساب را باز میکنیم، داستان کمی عجیب میشود.
فرض کنید قیمت یک بالاسکرو ۳۰۰ دلار باشد. حدود ۱۵۰ دلار آن مربوط به متریال و هزینههای عملیاتی است و بقیه، سهم استهلاک سرمایه، هزینههای غیرمستقیم، ریسک و سود باشد.
اما این «بقیه» به تیراژ وابسته است.
یک خط حداقلی با تجهیزات غربی یا ژاپنی، حدود ۱۰ میلیون دلار سرمایه میخواهد. خط چینی حدود ۴ میلیون دلار است.
ما بخشی از ماشینآلات موردنیاز، از فرز و تراش سیانسی گرفته تا تجهیزات دیگر را خودمان میسازیم. بنابراین شاید بتوانیم با ترکیبی از تجهیزات چینی و ایرانی، خط را با حدود ۳.۵ میلیون دلار و با احتساب تجهیزات و کارهای عمرانی راه بیندازیم.
البته فعلاً هزینه دانش فنی، مهندسی، نیروی انسانی، راهاندازی، آزمونوخطا و دردسرهای تولید را کنار گذاشتهایم. اینها در محاسبات اقتصادی همیشه جایگاه ویژهای دارند: تا وقتی اتفاق نیفتادهاند، وجود ندارند.
حالا فرض کنیم سالانه ۳۰۰۰ بالاسکرو تولید کنیم.
با همین سرمایهگذاری ۳.۵ میلیون دلاری، فقط برای بازگرداندن سرمایه طی پنج سال، با فرض افزایش سالانه ۳ درصدی ارزش دلار، چیزی حدود ۲۵۵ دلار به ازای هر قطعه باید کنار گذاشته شود.
یعنی قبل از اینکه متریالی خریداری شود، یک نفر حقوق بگیرد، دستگاهی خراب شود، قطعهای ضایع شود، خطی متوقف شود یا محصولی برگشت بخورد.
در این شرایط، بالاسکرویی که خودمان تولید میکنیم، از بالاسکرویی که میتوانستیم بخریم گرانتر است. و در این حالت فرض فروش هزار قطعه هم اشتباه است.
و اینجاست که بحران شروع میشود.
اگر تولید نکنیم، در زنجیره تأمین یک قطعه حیاتی وابسته میمانیم با چند ماه انتظار و ریسک تحریم و جنگ.
اگر تولید کنیم، ممکن است اقتصادی نباشد.
یعنی با یک انتخاب کلاسیک صنعتی روبهرو هستیم:
نخریدن، گران است
ساختن هم گران است.
چرا در بعضی فناوریهای صنعتی، اندازه بازار ما آنقدر کوچک است که حتی نیاز واقعی خودمان هم برای ساختن، کافی نیست.
و این یکی از عجیبترین بحرانهای صنعتی است:
گاهی آنقدر به یک محصول نیاز داریم که مجبور میشویم آن را بسازیم.
اما آنقدر کم به آن نیاز داریم که ساختنش صرفه ندارد.
#روزنوشت #هر_یک_روز_هشت_بحران
⏳ بحران شماره ۱۱ – توسعه در صف انتظار
شرکت ما به واسطه ارتباطات مداوم با خارج از کشور، چند خودروی ترانزیت دارد. خودروهایی که پلاک ترانزیت دارند و برای ادامه فعالیتشان باید کارت بینالمللی خودرو معتبر داشته باشند.
ساعت ۹:۳۰ صبح بود. روی میز، فهرستی از کارهای عقبافتاده منتظرم بود. پیگیری حقوق کارکنان، مالیات، چند مسئله فنی، مشکلات ناشی از اختلال سامانههای بانکی و چند جلسهای که جابهجاییشان هزینه داشت.
در میان همه اینها فقط میخواستم کارت بینالمللی یکی از خودروهای ترانزیت شرکت را تمدید کنم. مدارک را از قبل آماده کرده بودم. معمولا کمتر از یک ساعت زمان میبرد.
برای تمدید کارت بینالمللی خودرو باید مالک یا وکیل مالک دارای گواهینامه بینالمللی معتبر باشد. اگر نباشد، کارت خودرو صادر نمیشود.
اینکه اعتبار کارت یک خودرو چه ارتباطی به اعتبار گواهینامه راننده دارد، پرسشی بود که در هیچ فرم و آییننامهای پاسخی برای آن پیدا نکردم.
به کانون جهانگردی رفتم. نیم ساعت در سالن انتظار نشستم تا نوبتم رسید. مدارک را تحویل دادم.
گفتند گواهینامه شما ده ماه اعتبار دارد.
گفتم بله.
گفتند باید تعویض شود.
گفتم گواهینامه من باید تعویض شود تا کارت ماشین تمدید شود؟
گفتند بله.
پرونده متوقف شد.
از آنجا مستقیم به جلسهای رفتم که از قبل هماهنگ شده بود و بعد خودم را به پلیس بعلاوه ده رساندم.
نیم ساعت دیگر در صف انتظار گذشت.
بانوی پشت باجه بسیار مؤدب و مسئولیتپذیر بود. مدارک را بررسی کرد و گفت باید معاینه پزشکی انجام شود.
اما پزشک فقط عصر حضور داشت.
به دفتر برگشتم. چند ساعت میان تماسهای بانکی، پیگیریهای مالیاتی، نامههای اداری و مسائل روزمره شرکت گذشت. عصر دوباره راه افتادم.
حدود نیم ساعت در مسیر بودم.
حدود نیم ساعت هم برای معاینه و تشریفات آن زمان صرف شد.
گفتند نتیجه در سیستم ثبت شده است.
فردای آن روز، پس از یک جلسه صبحگاهی، دوباره به پلیس بهعلاوه ده رفتم.
نیم ساعت انتظار.
کارها سریع انجام شد.
گفتند گواهینامه جدید تا چهل و پنج روز دیگر صادر میشود.
برگهای چاپ کردند و گفتند همین برای دریافت گواهینامه بینالمللی کافی است.
یک جلسه دیگر را لغو کردم و دوباره راهی کانون شدم.
نیم ساعت مسیر.
نیم ساعت انتظار.
وقتی نوبتم رسید گفتند این برگه کافی نیست.
تاریخ اعتبار گواهینامه در آن درج نشده است.
باید بروید شهرک آزمایش.
تشکر کردم و برگشتم.
آن روز دیگر فرصتی برای رفتن به کارخانه باقی نماند.
صبح روز بعد، جلسه آنلاین نصب سامانه اتوماسیونی را که برای روزهای قطعی اینترنت خریده بودیم لغو کردم. سامانهای که هدفش صرفهجویی در زمان بود.
نیم ساعت رانندگی تا شهرک آزمایش.
چند دقیقه پیادهروی در محوطه.
تحویل تلفن همراه.
بازرسی بدنی.
ربع ساعت دیگر پیادهروی تا ساختمان اصلی.
نیم ساعت انتظار.
دهها نفر با پروندههایی در دست و با رایحههای دل انگیز از ادویه کاری تا سیر تلخ.
هرکدام بخشی از روز کاری خود را آورده بودند تا در صف تحویل دهند.
نوبتم رسید.
بانوی مسئول باجه خوشبرخورد و کاربلد بود. گفت استعلامت نیامده. ماجرا را شنید. تماسی به موبایل شخصی به دوستی گرفت. چند "کوفت" و شوخی با دوستش کرد و گفت یه شماره ملی میدهم سریع کارشو بکن. چند دقیقه پیگیری کرد و کارم راه افتاد وگرنه میرفت تا پنج روز بعد، روزهای اتی تعطیل بود.
ده دقیقه بعد نامهای صادر شد که ظاهراً اگر سیستمها با یکدیگر صحبت میکردند، اصلاً نیازی به صدورش نبود.
از آنجا دوباره راهی کانون شدم.
نیم ساعت مسیر.
نیم ساعت انتظار.
در میانه کار گفتند عکس قدیمی است.
خوشبختانه عکس دیگری همراهم بود.
این بار پذیرفته شد.
نیم ساعت بعد کارت صادر شد.
سه روز زمان صرف شد.
سه روزی که قرار نبود صرف طراحی محصول جدید شود.
صرف مذاکره با مشتری خارجی نشد.
صرف توسعه بازار نشد.
صرف حل مسئلهای فنی در کارخانه نشد.
صرف آموزش نیروها نشد.
صرف توسعه شد، اما توسعه صفها.
در تمام این سه روز تقریباً همه افرادی که با آنها برخورد کردم مؤدب، حرفهای و کمککننده بودند.
مسئله آدمها نبودند.
مسئله این بود که ساختار از ابتدا فرض نکرده بود وقت انسانها ارزشمند است.
کشورها کمبود سرمایه ندارند، کمبود زمان دارند. و بخش بزرگی از آن زمان، آرام و بیصدا، پشت پنجرهها، مهرها و صفهایی مصرف میشود که هیچ چیز جدیدی تولید نمیکنند.
#روزنوشت
#هر_یک_روز_هشت_بحران
#صنعت_پنجم
kam retweeted
وقتی از منابع اسرائیلی خبر رو میخونین دیدین که کانال x و... زیاد دارن
خیلی مهمه بدونین گرایش هر کانال رو
مثلا
کانال 11 یا Kan 11 : پولشو از بودجه عمومی میگیره و تا حد زیادی بی طرفه.
کانال 12 یا Keshet 12 : پر بینندهترین کانال اسراییل هست (یه جور شبیه شبکه 3 ما) و بیشتر به جریان مرکز-چپ (مثل نفتالی بنت و لاپید)
کانال 13 یا Reshet 13:
رقیب کانال 12 هست و زیاد نتانیاهو رو نقد میکنن.
کانال 14 : یه جور میشه گفت برای خود بی بی هست :)
کلا گرایشش به راست افراطی هست
کانال 15 یا i24: یه جور شبیه شبکه 6 خودمونه. 24 ساعته اخبار میگه
متعلق به یک میلیاردر فرانسوی- اسرائیلی هست.
kam retweeted
اطلاعات تاریخی بدرد نخور:
شیر تکریتی 1.3 میلیارد بشکه نفت رو دود کرد.
اما چیزی که نصیبش شد ارتشی کمرشکسته که تا 12 سال بعد نتوانست خودش رو جمع کنه
و 52.4 میلیارد دلار غرامت برای عراق که 30 سال پرداخت اون طول کشید
kam retweeted
قابل توجه آنانکه بر طبل #جنگ می کوبند و مذاکره رو محکوم می دانند!👇🏼👇🏼
#سونامی_بیکاری




























