داشتم فکر میکردم اگر همین روزا بمیرم، ناتمام و با پروندههای باز مُردهم؟
الان حس میکنم که نه. یه جورایی در یک نقطه «به اندازه کافی» قرار دارم.
مهمترین چیزی که به خاطرش ترجیح میدم زنده بمونم، غمگین نشدن خانواده و عزیزانمه. وگرنه که زندگی خوبی بود، راضی بودیم، ممنون.
من دیگه با همین کدکس میخوام جلو برم. کلاد رو میذارم کنار حداقل تا مدتی. حوصله ادا و اطوار کلاد رو ندارم و معلومه اینا هم علاقه ندارن ما ازشون استفاده کنیم. کدکس به نظرم اگر قلقش رو بلد باشیم و درست استفادهش کنیم، تقریبا به همون خوبی میتونه کارمون رو راه بندازه.
این رو نه فقط توی دانشگاه، که توی خیلی جاهای زندگیمون باهاش مواجه میشیم. به نظرم پوچی و بیهودگی چیزیه که باید توی زندگیمون مدام هرسش کنیم وگرنه روحمون میمیره. شغلمون، دانشگاهمون، ارتباطاتمون، عاداتمون یا هرچیزی که توش بیهودگیه، باید داس برداریم و از بیخ بکَنیمشون.
قبول دارید دانشگاه رفتن نود درصد ما ایرانیا کصشره ؟!
سر کلاس که معمولا به درس گوش نمیدیم، درسارو هم که شب قبل امتحان میخونیم و فرداش یادمون میره چی خوندیم ...
من نمیدونم واقعاا هدفمون چیه از دانشگاه رفتن ...
وقتی هیچ چیز جدید یاد نمیگیریم
hey @elonmusk when are you going to make a telegram channel? you can post your nudes in there and charge people $350 to see the photos
and by people I mean me
I would pay
اینکه کسی که میشناسیش، بمیره و دیگه هرگز هرگز راهی برای حرف زدن باهاش و تجربه کردن زندگی در کنارش نداشته باشی، اونقدر به نظرم تلخه که شاید اگر با علم به وجود این حقیقت در جهان، از من اجازه میخواستن که من رو به دنیا بیارن یا نه، جوابم نه بود.