مغموم retweeted
عاشق بودن واقعا پدیده عجیب، جالب و فوقالعادهایه. یعنی چی که میتونی آدمی دیگر رو طوری دوست بداری که همهی تن و روح و وجودت برای دیدن و کنارش بودن پر بکشه.
مغموم retweeted
Giacomo Leopardi - Dialogue Between Nature and an Icelander - 1824:
«زمانِ تلخ و غمانگیز پیری نزدیک میشود
شرّی واقعی و آشکار
انبوهی از رنجها و مصیبتهای بسیار سنگین.»
مغموم retweeted
بزرگسالی ام بیخوده ها. قلبت تیکه تیکه شده، شب سقف اتاق رو قفسه سینت بوده انگار، نه خوابیدی نه چیزی خوردی، اما صب باید پاشی بری دنبال زندگی و نون چونکه ازت مراقبت نمیشه و مسئول خودتی
مغموم retweeted
مهمترین مزیت بالارفتن سن بیشتر شدن قدرت پذیرشه
مسئلهای که در ۲۲ سالگی به خاطرش یک هفته تو سر خودت میزنی در ۲۹ سالگی خم به ابروت هم نمیاره.
مغموم retweeted
احساس طرفدارِ تیمی که با چند گل از حریف عقب است اما دلخوش کرده به دو سه دقیقه وقتِ اضافه. آنجا که اگرچه باخت را قبول کرده اما هنوز، قطعِ امید نکرده. امیدی واهی و کشنده. اما امیدِ واهی هنوز -هم- امید است دوست من! چرا که میدانی تا سوت پایان را نزدهاند هنوز -قطعا- نباختهای...





























