a naive pedantic (@Dedookk) header
a naive pedantic (@Dedookk) profile picture

درس خونده‌ی تئاتر و سینما. برنامه‌نویس و معمار نرم‌افزار.

Joined April 2014
Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)Photo by a naive pedantic (@Dedookk)
جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود؟ خیر؛ و نخواهدم بود. بود که که مستون نبود جیک جیکه.
29
376
وقتی میگرنی طور میشم از توی مغزم تا دون دونه دندونام درد میگیره. انگار یه کشِ کوتاه وصله بین پیشونیم تا شقیقه‌م، چشم و هرچی این وسطه رو جمع میکنه سمت هم. همیشه یه پیرهن نخی‌ای چیزی مینداختم رو سرم که نور نیاد ولی اونورش پیدا باشه به کارام برسم. امشب از اون شباست مغزم داررررره میترکهههههههه
3
98
a naive pedantic retweeted
«رویش ناگزیر جوانه‌ها»
5
17
3
276
9,900
Doodle time :) yeah!! even the last one :|
2
102
هامون-استایل: بسه! باید یه فکر اساسی کرد! باید یه فکر اساسی کرد!!
15
236
صبح روز پنجاهم؛ هزاران چیز تو لیست دارم یاد بگیرم و قشنگ هر دونه‌ش باعث پریدن از خوابم میشه. دارم میشم باز خودم.
1
27
359
a naive pedantic retweeted
« پذیرفتن بخش اعظمی از پخته شدنه, اگه بپرسن بعد از پذیرش چی نشونه‌ی پختگیه، می‌گم اصرار نکردن روی هیچ‌چیز این دنیا..»🤍✨
3
3
51
478
هالویین تِم، یادآوری کنم که یه کلیسا تو میلان هست، دیواراش پر از جمجمه‌ی اِنسونه 😬 Santuario di San Bernardino alle Ossa تو دورانِ باروک برداشتن قبرستون کناری رو خالی کردن چسبوندن اسکلت‌ها رو به دیوار. اسکلتای مریضای بیمارستان و زندانیا و اینا بودن.
1
1
17
320
تو بابل درس میخوندم، پایینِ اوپن شُل رو مبل خوابم گرفتم و سرم پایین افتاد و رفتم، خواب دیدم جنا اومدن خونه میرقصن. هی از خواب پا میشدم اما از ترس چشمم رو نمیتونستم باز کنم؛ باز میخوابیدم زود صبح شه. سه چهار باری شد این موضوع. فضای خونه گرم بود با اینکه پنجره باز بود و زمستون بود. تو این خواب و بیداریا فکر میکردم من کی پنجره رو باز کردم؟ صدای بشقاب اینا از پشت سر میومد تو آشپزخونه. بدنم لمس بود و حتی کله‌م رو نمیتونستم تکون بدم. بهم میگفتن پاشو بیا برقص و من برای اینکه روبرو نشم با چیزی که دورم بود سرم رو حتی بالا نمیاوردم و تو خواب، خودم رو به خواب زده بودم. بار آخری که بیدار شدم صبح بود. پنجره بسته بود. خون یخخخخ. بدنم خشک بود. من اصلا غیر افقی کامل خوابم نمیبرد، چجوری ۱۰-۱۲ ساعت تونسته بودم نشسته رو مبل بخوابم. سر کوچه یه سوپر مارکت بود و یه پسر بابلی به نام مجتبی اداره‌ش میکرد. کتابخون بود و دوست شده بودیم. رفتم پیش مُجتَب، گفتم مجتب، اینجوریه داستان. میخواستم دستم بندازه اما واکنش صورتش هنوز منو میلرزونه. خشک شد در جا. گفت نرو خونه یه چایی کیسه‌ای داد بهم بخورم؛ زنگ زد به یکی. بهم گفت این یه درویشه که میشناسمش از طریق بابام. با درویش یه چیزایی گفت؛ من رفتم بیرون چایی و سیگار زدم. اومد گفت برو دانشگاهی جایی، من یه سری کارای مغازه رو باید بکنم، عصر بیا بریم یه جایی. عصر برگشتم پیشش، هوا داشت تاریک میشد. ترک موتورش نشستم و رفتیم کنار زمینای کشاورزی. هوا کامل تاریک شده بود. حتی نمیتونستم بپرسم الان باید اینجا چی کار کنیم. چایی ریخت از تو فلاسکش و خوردیم و سیگار کشیدیم. گفت همین! باید میومدیم اینجا. گفتم چرا؟ گفت: یارو بهم نگفت. گفت برید یه سر بزنید دم فلان جا. گفتم مجتب من شب تنها عمرا نرم اون خونه. پاشو بیا باهام. یکی دو شبی رو گذروند خونه من، یکی دو شب هم باقی دوستان و گاه من میرفتم خونه‌ی کسی. تا از سرم افتاد.
به مناسبت هالووین بیاین خاطره ترسناک تعریف کنیم…
2
1
9
366
a naive pedantic retweeted
از آدم‌هایی‌که از رنج‌هاشون به‌عنوان بهانه‌ای برای آسیب زدن به تو استفاده می‌کنن، دوری کن…
4
5
147
1,183
مصداق بارزش برای من پارتنر محترم گذشته‌م بود. هر موجود ناسالمی براشون از نزدیکترین ها میشد و چنان رگ گردن مراقبش میشد. گویی به جای خود-بازسازی، فرد دنبال از اول چهره‌ای دیگر داشتن می‌گرده.
غریبه پرستی هم شگفت انگیزه در نوع خودش. اینجوریه که عه این آدم نزدیک منه و ارزش و معنی به زندگیم اضافه میکنه پس انقدر بهش بی توجهی میکنم تا بره، منم میرم به اصغر آقا که ۲ روزه میشناسمش تمام انرژی و اولیتمو اختصاص میدم بعدم میام میگم آدم درست حسابی نزدیکم نیست. وا.
1
9
192
فرض به شلوغی خلوتی میاره، فرض یه خلوتی شلوغی.
11
208
a naive pedantic retweeted
یه روزایی یه جوری از اون روز استفاده میکنم انگار فردایی وجود نداره.
2
56
1,283
میانگین رو فراموش نباید کرد. همونطور که مغز آدمی میل به بی‌نظیر بودن داره؛ رفع نیاز‌هاش رو از میانگین جامعه طلب میکنه. مفهوم ترند اینه که یه امرِ حاشیه‌ای به شکل آماری میل به میانگین داره (داره انجامش یا مصرفش بیشتر میشه). ما هم این وسط میگیم، من فرق دارماا! اما برای تامین اون تفاوته همون مصرفای میانگین رو میکنیم و از مغز توقع بی‌نظقر بودن میکنیم. نی-می-شِد!! :دی کوزه و درون و طراوت و این حرفا!!! خوب و بد نداره، اما نظمش مهمه که اونی که از خودمون میشناسیم متلاشی نشه.
14
206
من جدا manual از این سن ندارم. حالا تو سن‌های دیگه هم نداشتم. اما ۲۵ بودم کسی نمیگفت بایستی بدونی خب!! الانم حالا کسی نمیگه اما وایب اینه که تو باید دیگه بدونی! ببینید آدم نخواهد دونست، زندگی همینه تا تهش. شاید خستگی از حیات بیشتر میشه (من اوکیم و خستم نکرده هنوز) و این، کمتر ریسک کردن میاره و ترجمانِ این رویکرد میشه وای طرف میدونه! تا زمانی که یه میل به حیات هست شما ریسک میکنی و ریسک تعریفش از ندونستن خیلی از متغیر‌ها میاد.
12
191
روز چهل‌ونهم؛ وقتی تغییر میکنی؛ و دوست نداری تغییر رو چی؟ یعنی میگی قبلیم رو بیشتر دوست داشتم یا من اینجوری نبودم! حتی با اینکه آسودگیت بیشتره. خب برام معلوم میشه ورژنِ قبلی مثل مخدر فقط در جهت تامین یه نیاز بوده نه به اندازه‌ی کافی منسجم که همه چیز رو در بر بگیره.
1
16
201
دریای جمال تو چون موج زند ناگه پرگنج شود پستی فردوس شود بالا هر سوی که روی آری در پیش تو گل روید هر جا که رَوی، آیی، فرشت همه زر بادا وان دم که ز بدخویی دشنام و جفا گویی می‌گو که جفای تو حلواست همه حلوا
9
162
a naive pedantic retweeted
مراقبت از اینکه هیچ کس در حضور تو حس کوچکی نکند اصیل ترین نشانه ی شعور است در دنیایی که همه برای بزرگ شدن دیگری را له میکنند
2
42
259
دوستی از اینجا، اومد ناشناس پادکست معرفی کرد. نشستم گوش میدم. ماچ به مَغزِت. *** خیلی وقت بود با پادکست ایرانی قهر بودم (از اولین شنونده‌های این چنل بی و اینا بودم و خوشم نیومد از رفتاراشون در طولانی مدت ول کردم).
4
34
712
زندگی واقعا تکراریه ها! درد اونجا شروع میشه که امید به تاسِ -جفت شش تو لحظه‌ی بعد- هست. وگرنه به شکل آماری میدونم چه شرایط خراب خواهم داشت حالا یکم بالاتر پایین‌تر.
21
331